عمو عزت، دریاب!

اول:

جمعه شب است و مثل همه شب های هفتم هفته، سریال « ستایش » دارد از شبکه سه پخش می شود. از آن سریال های پر آب چشم و به ظاهر پر بیننده ای که آرام آرام می خواهد موجی مثل سریال « نرگس » چند سال پیش راه بیندازد. ارتش ستایش برای درآوردن گریه ملت کامل است: یک عروس بیوه (ستایش) و بی خانمان با یک پدر پیر و خسته و دو بچه کوچک، یک پدر شوهر بد جنس (حشمت فردوس)، قلدر و میلیونر که احساس پدرسالاری می کند و می خواهد بچه های ستایش را به زور بگیرد، یک عروس بدجنس (انیس) که حرص پول های حشمت فردوس دیوانه اش کرده و قصد دارد همه آدم های سریال را از میدان به در کند، اما از بد حادثه از گردن به پایین فلج می شود و چند شخصیت دیگر... بله، می دانم اینجا « مدلاگ » است! به گیرنده های خود دست نزنید!

چند قسمت قبل، « انیس » عروس بدذات خانواده در اثر CVA دچار فلج هر چهار اندام شد و حالا تنها کاری که از دستش برمی آید پلک زدن است. « انیس »، موقعی که سالم بود، نقشه های پلیدی در ذهنش داشت و با یکی از همین فکرهای شوم، شوهر « ستایش » را کشت و دختر بیچاره را بیوه و آواره کرد... این ها را برای چه می گویم؟ چه ربطی به « مدلاگ » و پزشکی دارد؟... اجازه بدهید...

القصه، بعد از CVA و پارالایسیس، « حشمت فردوس » متوجه بدذاتی « انیس » و نقشه های او شد. شبی که این موضوع را فهمید کنار ویلچر او رفت و شروع کرد به گفتن جمله های کوبنده با آن ادبیات قلدرمآبانه خاص خودش و بعد از پایان حرف هایش او را به خاطر فلج بودن تحقیر کرد. پس از پایان این سکانس و شنیدن صحبت های خشم آلود « حشمت فردوس »، این مفهوم به ذهن شما تلقین می شد که « انیس » بدجنس باید سکته می کرد و فلج می شد و این تاوان کار آدم های بد است!

دوم:

صبح جمعه است و رادیو هم مثل همیشه در حال پخش برنامه شاد و شنگول « جمعه ایرانی » ست. در یکی از آیتم های برنامه، یکی از شخصیت ها در حال خواندن شعری طنز برای شخصیت دیگری ست و قصد دارد شخص دوم را مسخره کند. به نظر شما جمله (همان مصراع) آخر شعر برای خنداندن مخاطب چیست؟... تا آنجا که یادم می آید جمله ای شبیه این بود: « نمی دونم چرا مثل مونگول می مونی؟ » یا این « نمی دونم چرا خدا تو رو مونگول آفریده؟ ».

سوم:

حالا که چی؟

به نظر شما آن موقع که حشمت فردوس با حرف هایش این طور القا می کرد که فلجی و سکته عروسش به خاطر کارهای زشتش بوده، چند بیمار پارالیتیک داشته اند فیلم را می دیده اند؟ اصلاً بیمارها به کنار، چند نفر از از همراهان و آشنایان چنین بیمارهایی این سکانس را دیده اند؟ به نظرتان آن موقع ذهنشان داشته چه چیزی را تحلیل و شبیه سازی می کرده؟ چه ذهنیتی نسبت به بیمار خود داشته اند؟

« ستایش » و داستان هندی اش به کنار، برویم سراغ « جمعه ایرانی »، آن موقع که خواننده شعر از کلمه « مونگول » برای تمسخر و خنداندن استفاده می کرد چند نفر از والدین و همراهان چنین افرادی (سندرم داونی ها) داشته اند برنامه را گوش می کرده اند؟ چند مادر که بچه شان داون است موقع شنیدن مصراع آخر شعر صورتشان سرخ شده، نه از خجالت که از ناراحتی؟ چرا باید یک بیماری مادرزادی دستمایه خنداندن باشد؟ آن موقع خیلی ها شاید خندیده باشند، اما با دل هایی که شکست چه می شود کرد؟ تاوانش را کسی می تواند بدهد؟

عمو عزت، صدا و سیمایت را دریاب، فقط آدم های سالم مخاطبت نیستند. حواست به تلویزیون ها و رادیوهای توی خانه بیماران و راهروهای بیمارستان هست؟ عمو عزت حواستان هست؟...

 

  

 

/ 22 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پست کشیک

فوق العاده بود فوق العاده... من همیشه از شنیدن اینجور چیزا غمگین میشم...کاش عمو عزت حواسش بود...

عارف سعیدی

سلام بسیار عالی بود شما را لینک نمودم در صورت امکان مرا لینک نمایید

جوجو دکتر

خیلی باهات موافقم من هم گاهی این اتفاق برام میوفته اونجا که یه مریضی رو که میخوان از صحنه فیلم بیرونش کنن میگن سرطان داره قلب چند تا از این بیمار ها میلرزه ؟؟؟؟

یاسمن

اولین بارمه اومدم اینجا نوشتتون خیلی به فکرم برد....کسی دیگه از صدا و سیما توقعی نداره....

طبیبانه

سلام من سریال رو ندیدم یعنی دیگه خیلی وقته تلویزیون نگاه نمیکنم . همین تلویزیون با فرهنگ سازیهای غلطش و باسوهان روحی که ایجاد میکنه عامل خیلی از بیماریهاست! بهرحال من از توجه شما خیلی خوشحال شدم اما به نظرم مدتهاست که صدا وسیما از زندگی خیلی از خانواده های ایرانی حذف شده...

راسکلنیکف

صداو سیما؟ عمو عذت؟چی فکر کردین؟البته ببخشیدا اونا راست ودروغشون معلوم نیست بعد بیان به فکر یه همچین چیزی باشن خیلی خنده داره...

ییی

این نوشته منو یاد اون یارویی انداخت که یه بار گفته بود زلزله به خاطر فاسد بودن مردم بر سرشون نازل میشه.

بیومتریالیست

با درود بسیار زیبا و به جا نوشتید... باورتون میشه هیچ کدوم از سریالهای ایرانی سالهای اخیر رو ندیده ام... آخرین سریالی که کامل دیدم، سریالهای در "پناه تو" و "در قبل من" از حمید لبخنده بوده... تک صحنه هایی از سریالها رو می بینم اما هیچ قسمتی رو کامل تماشا نکرده ام. دلیل اون هم داستان پیش پا افتاده و مسخره سریالهاست که اخیرا با پرداختن به مشکلات واقعی جامعه مثلا خواسته اند رئال بودنشون رو اثبات کنند اما داستان از بن مایه خالیه. مثل همین سریال ستایش که از اطرافیانم شنیدم یا داستانها و پیشامدهای عجیب و غریبی که در تک و توک قسمتهایی که دیدم، رخ داده. سریالهای ماهواره ای رو هم کامل نمی بینم و تنها شخصیتهای معدودی به ذهنم میمونه. اما اونها رو بیشتر از سریالهای ایرانی می بینم و دلیلش هم واضحه... جذابیتهای بصری بیشتر ! برنامه نویسان صدا و سیمای به اصطلاح جمهوری اسلامی اولین اصل اسلام رو زیر پا گذاشته اند و اون هم مسخره نکردن دیگرانه... و کسانی که به دلیلی معلول شده اند، مسخره کردنشون ناجوانمردانه ترین کار محسوب میشه.

سارا

عالی بود