داستان طب اورژانس اولین انتوبه و چند داستان دیگر!!!

روز اولی که اینترن شدم یک لیست از کارهایی که فکر می کردم لازم هست بلد باشم واسه خودم داشتم مثل بخیه زدن مثل سونداز و غیره...روز ها گذشتند ...کشیک های زیادی شروع و تموم شدند..از بخش های فراوانی عبور کردم.. و از اون لیست گزینه ای به اسم (انتوباسیون) باقی موند!!!!داخلی که بودیم از بس اسیستانها استرس داشتند اصلا جرات دست زدن به مریض نداشتیم....قلب هم که از اونجا بدتر!!!اعصاب هم که یک بار اومدیم امتحان کنیم مریض ماکرو گلوسیال خفنی از اب در اومد که اصلا نمی شد جمعش کرد!!!!و این انتو باسیون مثل حسرت عظیمی به دل ما ماند که ای دل غافل این قافله اینترنی مثل باد گذشت و ما انتوبه نکردیم!!!تا این که به داستان گروه نورسیده ای مثل طب اورزانس رسیدیم!!!جهت تو ضیح بیشتر خدمت همکاران محترم عرض می کنم که طب اورزانس گروه تازه ای در دانشکده ما هستند که یک سالی هست پا به عرصه وجود گذاشتند و از اول مهر ماه امسال هم دوره اینترنی طب اورزانس راه اندازی شده!به این صورت که 15 روز دوره طب اورزانس توسط همه اینترنها باید گذرانده شود! اساتید این گروه هم هیچ شباهتی به اساتید گرو ه های دیگر ندارند!!!و چون همگی تازه از دوره اسیستانی خارج شدند هم چنان در مود روزهای رزیدنتی هستند!!!از همه اینها بگذریم روزی که من پامو به این بخش گذاشتم تصمیم گرفتم هر طور شده دیگه تو این بخش انتوبه کنم!!!روز اول کشیکمون تعداد مریض ها بد نبود اما بعد از اون روز به خاطر اعتراض گروه داخلی و پزشک عمومی اسکرینینگ که ما از دست این طب اورزانسیا مریض نداریم قرار شد فقط کد قرمز ما ببینیم!!!کد قرمز هم یعنی مریض های مرده یا اونایی که دیگه قبل از رسیدن به بیمارستان انتوبه شدند و سریع به ای سی یو یا بخش های دیگه فرستاده می شند و خلاصه تو تریاز باقی نمی مونند!!در این اوضاع وحشتناک کمبود مریض منم هم چنان مسرانه به دنبال انتوبه بودم!!!شانس من چند تا کشیکم که تعداد مراجعه کننده صفر از اب در اومد..چند تا مرده هم که پیدا شدند وقتی بالا سرشون رسیدیم دوستان کمکی حسابی شکلات پیچشون کرده بودند!!!در نتیجه هر مریض بد حالی که یافت می شد مثل کرکس این قدر دورش می چرخیدم که شاید اگر سی پی ار ای شد و خدای ناکرده!!!به دیار باقی شتافت یک خیری هم به من برسه!!!!!!!!!اتا این که در اخرین ساعات اخرین کشیک یک خانوم 58 ساله با ریتم وی اف از تریاز سر در اورد!!مریض 20 دقیقه ای بود که از حمله اش می گذشت و ما شروع به شوک و ماساز کردیم اما فایده ای نداشت مریض تموم کرده بود...چرا دروغ یک جورایی ذوق کرده بودم که بعد این همه تلاش مورد انتوبه پیدا شده...ولی یک مشکل وجود داشت:همراهی های مریض!!! به استاد گفتم:من می تونم این مریضو انتوبه کنم؟!!!استاد گفت می بینی که همراهی داره نمی شه!!حسابی خورده بود تو ذوقم..استاد گفت:اصلا تا حالا انتوبه کردی؟؟؟ مایوسانه گفتم:نه استاد!!! مثل این که همین یک کلمه کافی بود که استاد دلش بسوزه!!!گفت:خانوم دکتر برو به نگهبانی بگو هوای این همراهیها رو داشته باشه یک لارنگوسکوپ هم بیار!!!منم خوشحالانه به نگهبانی یواشکی داستانو توضیح دادم.به همراهی مریض گفتیم:خانوم بیاین اخرین نگاه ها و خداحافظی ها رو با مریضتون کنید که ما کاراشو انجام بدیم!!! راستش نمی تونم انکار کنم که وجدان درد نداشتم اما باید بلاخره از یک جایی یاد می گرفتم!!!پرده های اتاق سی پی ار کشیدم و یک دور استاد انتوبه کرد و وکال کورد و اپی گلوت بهم نشون داد بار دوم خودم سعی کردم...وقتی که تارهای سفید وکال کورد ظاهر شدند و لوله انتوبه گذاشتم مثل این بود که یک بار بزرگی از رو دوشم برداشته شده بود ..اخیش اینم یاد گرفتم!!!! هنوز لذت یاد گرفته جدیدمو درست مزه مزه نکرده بودم که استاد گفت:وای!!!همراهی هاش!!!! سریع لوله تراشه را بیرون کشید و منم سر مریض از حالت اکستن به حالت اولیه اش برگردوندم و چشم هاشم بستم!!!همراهی ها که تازه وارد اتاق شده بودند متحیر قیافه عرق کرده من و استاد نگاه کردند معلوم بود که مشکوک شدند اما هر چی نگاه کردند متوجه چیزی نشدند!!با خودم فکر می کردم درسته این هاج خانوم جوون فوت کرد ولی با مرگش باعث شد من چیزی رو یاد بگیرم که شایددر زمانی دیگر و  جایی دیگر بتونه جون یک نفر دیگه رو نجات بده... راستی یادم باشه زودتر دنبال پر کردن فرم اهدا اعضا بعد از مرگ برم....

/ 21 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک همکار

سلام بر خانم دکتر .بله من همکار هستم .اما همکار بودن به معنای تایید کار شما نیست و من نظرم با شما متفاوت است .همانطور که خودتان نوشته اید این کار از نظر اخلاق پزشکی ایراد دارد .خانم دکتر شما کاری کردید که اجازه نداشتید اگر این طور نبود چرا وقتی همراهان بیمار سر رسیدند سریع وضعیت را به حالت اول برگرداندید؟اگر ایرادی نداشت از آنها اجازه میگرفتید .شما بدون اجازه همراهان کاری کردید که کسی نفهمید اما واقعیت این است که این کار اخلاقی نبود .در ضمن به جای واکنش تعصبی لطفا به قسمت دیگر نوشته های من هم توجه کنید .نوشتن این مطالب در مد لاگ صحیح نیست .اگر آن فرد مادر شما بود (البته امیدوارم مادر محترمتان هزاران سال عمر باعزت داشته باشند مثال عرض میکنم )شما آیا انتظار نداشتید از شما اجازه بگیرند؟آیا اگر یک انترن این کار را بدون کسب اجازه از شما انجام میداد چه احساسی داشتید؟واقع بین باشید .

یک همکار

این کار شما بی حرمتی به حقوق همراهان آن بیمار بود در ضمن اگر کسی به بیمارستان آموزشی می آید با حفظ این حق می آید که آموزش گیرنده ها اخلاق را زیر پا نگذارند .خانم دکتر کسانی که به بیمارستان آموزشی می آیند انسان هستند و حفظ حقوق آنها واجب است این افراد (که معمولا از اقشار کم در آمد هستند)هم مثل من و شما انسانند .همه چیز در آموزش دیدن خلاصه نمیشود .گاه رعایت و درک حقوق یک انسان از آموزش دیدن ارزشمند تراست .

یک همکار

سلام.خود شما در باسخ به کامنت رضا (سینوس )نوشتید که این کارتون از نظر اخلاق بزشکی (رفرانس )ایراد داشته ..حالا چرا اگر من به عنوان یک همکار به شما گفتم کارتون ایراد داشته هی باسخ توجیح آمیز میدید نمیفهمم.خانم دکتر عزیز اون تعریف مشخص از بی حرمتی که مدعی هستی باید وجود داشته باشه تا تعریف متفاوت من و شما و دیگری مرزهای مشخص رو به هم نریز ه یعنی همون تعریف رفرنس (اخلاق بزشکی )که کار شما رو اشتباه میدونه و در هیچ کجای دنیا اجازه نداریم بدون اجازه جسد را دستکاری کنیم.(حتی با نیت آموزش و نجات جان بقیه .حرف من هم همینه .

یک همکار

در ضمن من نگفتم چرا مریض رو به حال اول برگردونید و به همون حال رها نکردید منظور من این بود که شما این کار را کردید چون میدونستید کارتون اشتباه است و اگر همراهان بفهمند شما و استادتان باید باسخگو باشید کما اینکه به نگهبانی سبردید که هوای همراه ها رو داشته باشه .و شما با این کار و برای یاد گیری حقوق همراهان را زیر با گذاشتید .اینها با هیچ توجیحی قابل توضیح نیست .حالا این بحث که شما جان کسی را در جای دیگر با آن آموزش نجات دادید (البته یادتان نرود به خواست خداوند )این بحثش جداست .اما خانم دکتر اگر قرار باشد این مرزها را به قول خودتان هر کس با یک نگاه متفاوت تغییر دهد هیچ امنیتی برای بیماران در بیمارستانهای آموزشی وجود نخواهد داشت

یک همکار

مد لاگ را فقط بزشکان نمیخوانند اگر مردم با نوشته های ما احساس نا امنی کنند و فکر کنند دانشجوهای بزشکی و اساتیددر بیمارستانهای آموزشی آنها را به موش آزمایشگاهی تبدیل میکنندقداست این رشته را با نوشته های خودمان زیر با گذاشته ایم..همه مردم نگاه ما را به بزشکی ندارند .از زاویه نگاه بیماران به مساله نگاه کنید (به سطح فرهنگی جامعه توجه کنید )اگر بخواهیم فرهنگی را ایجاد کنیم یا تغییر دهیم این راهش نیست . حرف من این است .بد نیست بعد از چند سال نوشته هاتون رو بخونید .

یک همکار

آنجا که استاد گفت وای همراهی های مریض و سریع لوله تراشه رابیرون کشید و من سریع سر مریض را ................معلوم بود مشکوک شدند .........قطعا در آن لحظه به فکر اینکه آخرین تصویرشان از بیمارشان بدون لوله باشد نبوده ایدو فقط به فکر باسخی بودید که باید به آنها میدادید .

یک همکار

بدر بهتر بود اجازه میدادید کامل کامنت میگذاشتم و بعد باسخ میدادید .چون همزمان با نوشتن من باسخ دادید

یک همکار

حرف من این نیست که چرا آموزش دیده اند حرف من این است که حداقل توجیح کردن یک کار اشتباه را کنار بگذاریم .حرف من این است که اینها رو توی مدلاگ که مخاطب عمومی دارد ننویسیم.حرف من این است که به کامنتهای مخالف باسخهای منطقی بدهیم نه توجیحات سرسری .حرف من این است که کامنت توهین آمیز را با باسخ توهین آمیز تر در فضای مدلاگ باسخ دادن شان بزشکی را در جایی که خوانندگانش از نوجوانان ممکن است باشند تا کهنسالان اشتباه است (مثل باسخ به بازتاب در بست بزشک بودن یا برستار نامیدن )

یک همکار

سلام .جالب است که همزمان کامنت میگذارم و همزمان باسخ مینویسید .ممنونم از شما به دلیل باسخ های دوستانه تان به کامنتهای من .چشم بدر حتما براتون ایمیل میزنیم .خیلی باهاتون حرف دارم در مورد مطالب مدلاگ .

ابن خوبه که صادقی اما خیلی بده که جون آدما زیاد برات مهم نیست.