میکرو قهرمان!

دارم از بیمارستان برمی گردم. توی اتوبوس، روی صندلی کنار پنجره نشسته ام و بیرون را نگاه می کنم. بغلی دستی ام یک آقای سالخورده و رو به رویی هایم دو پسر جوان یا شاید هم نوجوان هستند. تصاویر آدم ها، مغازه ها و ماشین های آن بیرون در پس زمینه صدای دو جوان از مقابلم رد می شود. بحث می کنند و حرف می زنند. صحبتشان در مورد دوست دختر هایشان است که توی همان اتوبوسند و قرار است سر فلان خیابان و فلان ایستگاه همراه یکدیگر پیاده شوند. می گویند، می شنوند و گاهی هم کلماتشان درگوشی و آرام و چشم هایشان باریک می شود.

بالاخره به خیابان مورد نظرشان می رسیم. نگاهی به ته اتوبوس می کنند و از جایشان بلند می شوند که بروند. از پشت پنجره می بینمشان، حالا دارند چهار نفری می روند. اتوبوس راه می افتد و همراه صدای موتور خشنش که اوج می گیرد، آقای سالخورده کنار دستی ام هم آهی از سر ناراحتی، دلسوزی یا شاید هم نگرانی می کشد و می گوید: « می بینی؟... دارن با آینده خودشون بازی می کنن، دارن با جوونیشون بازی می کنن، به خیال خودشون خوشن ولی خدا می دونه آخرش چقدر براشون گرون تموم می شه... »، در پاسخش فقط سری تکان می دهم و او باز هم ادامه می دهد: « آخرش پسره علاف و بیکار می شه و دختره هم که کل آرزوهاش به باد می ره، یکی نیست به این پسره بگه که به جای این کارا بچسب به زندگیت، به درست، مرد باش... اینا تهش هیچی از آب درنمیان، معتاد و بیکار می شن... یکی نیست به اینا بگه برید درستونو بخونید، کاره ای بشید، مهندسی، دکتری، چیزی... » و باز هم برایم گفت و آه کشید...

آن روز از همه حرف های پیرمرد کلمات « مهندس » و « دکتر » اش بدجوری توی ذهنم ماند، مخصوصاً همان کلمه « دکتر ». داستان این گفت و گوی کوتاه را برای دوستم هم بازگو می کنم و او می گوید: « می بینی رضا؟ هنوز هم مردم به جماعت روپوش سفید جور دیگه ای نگاه می کنن و انتظاراتشون بالاتره... و بیچاره مردم که فکر می کنن ما چقدر پاک و مقدسیم...! ». دوستم راست می گوید، پیرمرد فکر می کرد پزشک ها دور از خطا هستند و ساده ترین مثالش این بود که دوست غیر هم جنس ندارند، اما شما که غریبه نیستید... می دانید واقعیت دقیقاً این نیست!

کاری ندارم که داشتن دوست دختر یا دوست پسر درست است یا غلط؟ (عقیده شخصی ام را اینجا به عنوان یک وبلاگ گروهی نمی نویسم)، اما تا به حال چقدر سعی کرده ایم نزدیک به انتظارات مردممان باشیم؟ آن ها انتظار دارند که از سر تا پایمان، از ظاهر تا باطنمان به مرزهای خوبی نزدیک تر باشد تا بدی. انتظار دارند دوست غیر همجنس نداشته باشیم، سیگار نکشیم، طلاق نگیریم، داد نزنیم، دعوا راه نیندازیم، لبخند از لبمان گم نشود، رسمی لباس بپوشیم، اتوکشیده و مؤدب راه برویم، حتی بیمار هم نشویم!‍ و...

یادم هست توی دبیرستان یک درس تحلیلی در ادبیات داشتیم که قصد داشت علت نامیرایی رستم را در شاهنامه بررسی کند. تا آنجایی که در ذهن دارم بیان می کرد که رستم قهرمان مردم است و مردم آرزوها، آمال و انتظاراتشان را در همین قهرمان ساخته اند و می بینند و مرگ قهرمان برایشان قابل باور و هضم نیست چرا که با مرگش تمام آن اعتماد ها و آرزوها از بین می رود.

ما جماعت روپوش سفید، مثل رستم نامیرا و نامی نیستیم. قهرمان رویین تن هیچ شاهنامه نوشته و نانوشته ای هم نیستیم اما شاید « میکرو قهرمان » های کوچک سفید پوشی باشیم که مردممان ازشان انتظارات رفتاری داشته باشند. میکرو قهرمان هایی که مجازند گاهی سرما بخورند اما مجاز نیستند که...

که...

که...

که...

که...

خودتان می دانید، شما که غریبه نیستید...

 

این نگاه، انتظار دارد، دوست روپوش سفید من...

 

/ 39 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهکامه

چرا کسی به فکر مدلاگ نیست؟ می خواین بذارین همین جوری خاک بخوره؟؟

مرضی

حالا شما رو کلمه دکترش موندی من رو کلمه مهندس.البته جوجش جا افتاده.جوجه مهندس.اره بابا مهندسام همچین خوب نیسن[نیشخند]

homa

واقعا به خاطر انتظار مردم هم که شده باید بیشتر حواسمون باشه به خط کشی هایی که به عنوان میکرو قهرمان رسم می کنیم

رستاک

اگه مردم هم میدونستن واقعاً توی جماعت ما چه خبره و چی میگذره شاید ازمون متنفر میشدن حتی :(

امیر

زیبایی های کارمون و تعهد مردم از جهت احترام به پزشکان چیزی که خطاهای این قشر را می پوشونه البته متاسفانه !

مادر

واقعا عالی بود... نمیدونم... واقعا نمیفهمم مشکل از کجاست؟! نمیدونم کجا رفتن کلاسایی که بچه ها از شدت علاقه حتی روی پله های سردشون مینشستن و عاشقانه به حرفای استاد گوش میدادن ولی الان همون تالار عظیم با 5 نفر که 3 تاشون دارن با موبایل بازی میکنن و یکی دیگه هم که خوابش برده ... تشکیل میشه!!! دوستای روپوش سفید ما مطمئنا قهرمان بودن که مردم هم ازشون همچین تصویری ساختن و این تصویر قشنگ موندگار شده... ولی واقعا نمیدونم داریم به کجا میریم؟!

آشدش

I do not think he specifically meant that Drs are pure or do not have any relationship. He meant that young man since I believe he was 16, 15 or generally people who are young in high school age instead of running on the street to study and pass the entrance exam and study.

ثمین

دید مردم شاید به خاطر این بوده که بهترین دانش آموزان دکتر میشدن.بهترین درس نه بهترین اخلاق. دکتر=پولدار=موفق=به کام رسیده تو دهن خیلیا اما من تو دوران دانشجویی برای مریض شدن میرفتم بیمارستان شهر که انترن ها بودن اونقدر دیدم منفی شد که هیچگاه حاضر نشدم خواستگارهای گروه علوم بزشکی رو ببینم یا شرایط شون بشنوم.البته پشیمون نیستم ولی از همون ;ه میترسیدم سرم اومد.با کسی که ازدواج کردم تغییر شغل داد پزشک شد!با همه اون توصیف که فرمودین. داشتن دوستان عدیده از جنس مخالف.تازه نه فقط دوست بلکه.......

جوانا

راستش از متن شما خیلی خوشم اومد چقدر به نگاه وحرف دیگران توجه کردن عالیه ولی میدونید همه چی جای خودش به نظر من اخر موفقیت همون پزشکی هستش همه دوستشون دارن ودر یک کلام میگم خوش به حالت که این قدر موفق هستی[قلب]

negar sheikhli

واقعا از نوشتتون لذت بردم. کاش میشد بقیه همکاراتون هم اینطور فکر میکردن یا حداقل دست نوشته شما رو میخوندن