نیمه خالی لیوان

نخست اینک با تاخیر یک هفته‌ای روز پزشک را تبریک می‌گویم...
این تاخیر و قصور را به حساب درگیر بودن در درس بدانید و بر من ببخشایید...
این پست را نمی‌نویسم تا جوابیه‌ای داده باشم،یا دفاعیه‌ای نوشته باشم؛بلکه،می‌نویسم بلکه درد و دلی باشد...بلکه نکاتی را روشن کرده باشم...
به مناسبت روز پزشک در وبلاگ آقا اجازه مطلبی با عنوان مرگ وجدان به نقل از سایت الف بازنویسی شد...بازنویسی کردن و نقل کردن یک مطلب در وبلاگی دیگر،نشانه آن است که صاحب آن وبلاگ به آن نوشته و صحتش اعتقاد داشته و حرف دل خودش نیز بوده است...در هر حال،شاید تمام چیزهایی که در آن مطلب نوشته شده باشد،درست باشد اما انتخاب آن به عنوان مطلبی برای روز پزشک،با تمام احترامی که برای نویسنده وبلاگ آقا اجازه قائلم،یک بی‌سلیقگی محض بوده است...
دوست دیگری به نام دکتر سنیز در وبلاگشان جوابیه‌ای نوشتند که در وبلاگ آقا اجازه
بازنویسی گردید...و در پایان خود آقا اجازه نیز جوابیه‌شان را نوشتند...
من هر کدام از پستها را چند بار خواندم...همانطور که اول گفتم،قصد جواب دادن ندارم...بلکه می‌خواهم چند چیز دیگر بگویم...
اعضای هر قشر و صنف،خصوصیات و نقاط قوت و ضعف و برتری‌ها و مشکلات خاص خودشان را دارند...همانطور که هر انسانی نیز خصوصیات و شخصیت خاص خودش را دارد...
شغل پزشکی در جامعه ما یکی از آرزوهای دوران کودکی خیلی از بچه‌ها می‌باشد(درست یا غلط)...از کودکی این تلقی وجود دارد که این شغل،یک شغل خاص می‌باشد و همه مشکلات از این طرز تلقی ناشی می‌گردد...کسی که پزشک می‌گردد دوست دارد این تلقی و تصور،جامه عمل به خود بپوشاند و دیگران نیز انتظار دارند که پزشکان افراد عادی نباشند...
از قدیم گفته‌اند که علم الادیان و علم الابدان...همواره کلمه پزشک و طبیب مترادف با حکیم بوده است...همواره این شغل را مقدس می‌دانستند چرا که با مقدس‌ترین دارایی انسان،یعنی جان سر و کار داشته است...
شغل پزشکی،بی‌شک یکی از سخت‌ترین مشاغل روی زمین است...پزشک هیچ‌گاه شریک شادی و آرامش و آسایش و خنده مردم نیست...پزشک همیشه با درد و ناراحتی و رنج انسانها سر و کار دارد...با افرادی سر و کار دارد که غم و درد خودشان یا نزدیکانشان آنها را بی‌صبر و مضطرب و عصبانی کرده است...و پزشک باید با همه اینها کنار بیاید...از پزشک انتظار می‌رود که همواره و در هر زمانی از شبانه‌روز،لبخندی بر لبانش باشد،آرامشی در وجودش باشد تا آن‌را به دیگران ببخشاید و با صبر و حوصله به تمام سخنان گوش دهد و از جانش مایه بگذارد تا جانی را نجات دهد و یا جانی را از درد و رنج برهاند...و البته همه این انتظارات درست و به‌جا است و در آن شکی نیست...
یک پزشک نیز انتظار دارد با توجه به عمری که به پای تحصیل و درس می‌گذارد،تمام شب‌بیداری‌ها و سختی‌هایی که در دوران تحصیل و کار می‌کشد و تحمل می‌کند،مسوولیت عظیمی که بر دوشش است و حساسیتی که در شغلش وجود دارد و تلقی‌ای که از کودکی توسط جامعه و خانواده به او القا شده است،از احترام و سطح درآمد کافی برخوردار باشد...این‌ها نیز به‌جا و بایسته می‌باشند...
اما مشکل چیست؟...متاسفانه امروزه می‌بینیم که سطح درآمد کلی جامعه نسبت به گذشته بسیار پایین‌تر آمده است،از طرفی دیگر سطح آگاهی مردم نسبت به وضعیت بهداشتی و سلامت بالاتر رفته و به همین دلیل نیز مراجعه به پزشک نیز بیشتر گردیده است...از طرفی دیگر متاسفانه در جامعه ما،روز به روز از جایگاه پزشکان کاسته می‌شود...چقدر رفتار و برخورد خود پزشکان در این پدیده مقصر است؟...غیر از این است که سیستم اشتباهی که در مملکت ما و در امر بهداشت و درمان وجود دارد،یک سیکل معیوب را به‌ وجود آورده است تا روز به روز این مشکلات بیشتر گردد؟
بیشتر هزینه مردم در امر سلامت،مصروف غیر از جیب خود پزشک می‌گردد...هزینه پاراکلینیک و آزمایشگاه و لوازم اتاق عمل و پرسنل و تخت و هتلینگ بیمارستان قسمت اعظم این پول را در بر می‌گیرد و بالطبع موجب نارضایتی بیماران می‌گردد،در حالیکه پزشکان در این امر هیچ مسوولیت و تقصیری ندارند...درآمد ناکافی و نامتناسب با انتظارات شخصی خود پزشک و جامعه از پزشک باعث ساعات کاری اضافه‌ای می‌شود که حاصلی جز خستگی مفرط و مشکلات مرتبط با آن و نگاهی چون صندوق پول به بیمار ندارد...از یاد نبریم که پزشک نیز انسان است و نیازهای شخصی و خانودگی دارد و در قبال انتظارات جامعه و خانواده مسوول می‌باشد...
همه و همه اینها موجب سیکل معیوبی می‌گردد که باعث تمام این مشکلات و ناراحتی‌ها می‌گردد...متاسفانه دولت نیز به‌جای حل مشکل همواره می‌خواهد بار این مشکلات را بر دوش پزشکان بگذارد و از آنها می‌خواهد که مشکلات سلامت جامعه را خود حل کنند...
همه اینها را گفتم،اما منکر این نمی‌شوم که شغل پزشکی شغلی نیست که در آن معیار فقط مسائل مادی باشد چه اگر اینگونه بود هرگز هیچ پزشکی سختی‌های این رشته را تحمل نمی‌کرد...بی‌شک اکثر پزشکان در وهله اول که قدم به دانشگاه می‌گذارند افرادی هستند که قصد خدمت با انگیزه‌های انسانی نیز دارند اما تمام این سیکل‌های معیوب(متاسفانه و بدون اینکه قصد توجیه داشته باشم)کم‌کم تمام این ارزشها را کم‌رنگ می‌کنند...
این پزشکان معروفی که بدون پول دلخواه و گزاف،کاری نمی‌کنند را کناری بگذارید...اینها پنج یا حداکثر ده درصد کل جامعه پزشکی را تشکیل می‌دهند...همانطوری که اول گفتم انسانها با شخصیتها و اخلاقیات گوناگونی در جامعه وجود دارند،لذا نمی‌توان این رفتار و برخوردها را به همه تعمیم داد...
وقتی من در بیمارستان درخواست یک گرافی و یا سی‌تی‌اسکن و یا بستری می‌دهم اما بیمار علی‌رغم بیمه بودن قادر به پرداخت هزینه آن نیست و درنتیجه درمان بی‌نتیجه و ابتر و ناقص می‌ماند؛چه کاری از دست پزشک برمی‌آید؟
نمی‌گویم شما قصدتان تعمیم دادن به کل پزشکان بود،اما انتخاب این مطلب به عنوان روز پزشک چنین چیزی را القا می‌کرد...انتظار پزشکان از جامعه زیاد نیست،حتی این نیست که از ما انتقاد نگردد؛اما بی‌جا نیست این انتظار،اگر بخواهیم حداقل روز پزشک نیمه خالی لیوان را نبینید...

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدیکوس

"پزشک هیچ‌گاه شریک شادی و آرامش و آسایش و خنده مردم نیست...پزشک همیشه با درد و ناراحتی و رنج انسانها سر و کار دارد..." خالی ترین نیمه لیوانی که تا حالا دیدم شاید این جمله بود، شاید هم من بد برداشت کردم؟

باران

فوق العاده بود...حرف دل خیلی ها را زدی ....اون پزشکان معروفی که بدون دریافت هزینه دلخواه یا همان زیرمیزی دست به در مان نمی برند کمتر از 5 درصد پزشکان هستند...باور کن! امیدوارم این جوابیه معقول را برای سایت الف هم فرستاده باشی. ممنون

رها

خوب فکر میکنم اینجا بهترین جایی که میتونم راهنمایی بخوام...وهمینوطر تنها جایی که میتونم شما رو پیدا کنم پدر...ممکنه منو راهنمایی کنین؟ به ویلاگم سر بزنین متوجه میشین چه حبره...

سید

سلام بلاگفا در حرکتی ناجوانمردانه وبلاگ من : پرش بلند رو حذف کرده از این به بعد در آدرس جدید می نویسم بهم سر بزنین

سارا

به امید روزی که پزشکان در حد یک پزشک تقدیر شن.جالب مینویسید.

تنها

ضعف ها در جای جای هر مسئله ای که امروزه بر آن دست بگذارید اولین چیزی هستند که به چشم می آیند چون بزرگترین چیزی هستند که وجود دارند و نمی دانم که این موضوع فقط در ایران است یا در همه جای دنیا اینگونه است؟ دلیل ضعف شرح داده شده را شاید بتوان فراموش شدن وابستگی سعادت اخروی به سعادت دنیوی دانست که متاسفانه تفکر غالب حکام و در نتیجه تفکر حاکم بر جامعه است.

صحرا

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ...آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ... ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع. این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش ...بگذریم ...دریا و اقیانوس به کنار. نامنتها و بی نهایت پیشکش.کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی . این آب مانده است و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد، آب هم که بماند لجن می بندد.و حیف از این

صحرا

و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد! " عرفان‌ نظرآهاري‌ سلام.ممنون از حضورتون[گل][گل]

mohammad

سلام. مطلب را روان و شیوا بیان نموده اید که جای تقدیر و تشکر دارد. همه از پزشک توقع دارند پزشک باید از کی توقع داشته باشد؟

رضا (سینوس)

چقدر برای یک پزشک سخته که بخواد به یک تعادل برسه، تعادلی بین انتظارات جامعه و انتظارات خودش. که متاسفانه گاهی این توقعات کاملاً در تضاد با هم قرار می گیرن و کار سخت تر می شه.[ناراحت]