دخترک

دخترک 18 سال بیشتر نداشت، تخت 18 جراحی زنان. تختی که باید شرح‌حالش را می‌گرفتم که فردا سر راند استاد جوابگو باشم.
چهره فوق‌العاده معصومی داشت. یادم هست کارگردان "مریم مقدس" می گفت خیلی تحقیق و جست‌وجو کردیم تا نقش مریم را دادیم به شبنم‌قلی‌خانی. او می‌خواست چهره بازیگر این نقش معصوم باشد. بیمار من اما بارها ساده‌تر و معصوم‌تر و البته زیباتر بود. از رنگ و رو رفته بود و به شدت ضعیف به نظر می‌رسید.
پرونده‌اش را ندیده بودم، اما با خودم آورده بودم بالای تختش. مادر دختر بسیار نگران کنارش نشسته بود و ذکر می‌گفت.
موقعی که می‌خواستم شروع کنم به گرفتن شرح‌حال کمی دلم سوخت برایشان اما چون احتمال می‌دادم طبق معمول بیماران بخش مسائل ساده‌ای مثل آپاندیسیت و سنگ صفرا یا ... باشد نگران نبودم. مشکلش را پرسیدم. سردردهایی از چندماه پیش داشته همراه با تهوع و استفراغ و علایمی دیگر.
" دکتر گفته باید از ریه‌اش نمونه بردارند. چند تا توده دیدن تو عکس "
مادرش با نگرانی این را گفت. دخترک که نای حرف‌زدن نداشت از بس غمگین بود.
شوکه شدم. نمی دانم چرا این مریض خیلی مهم شده بود برایم که اینقدر نگران شدم. گویی یکی از نزدیکانم بود. در عکس CT-Scan چند توده مشخص بود و همچنین در CT مغز هم به همچنین. پرونده‌اش را که بازکردم، فهمیدم جراح با شک به کارسینوم ریه با متاستاز به مغز می‌خواهد بیوپسی بردارد.
به سختی خودم را جدی گرفتم تا متوجه نشوند چقدر تحت تاثیر قرار گرفته‌ام.
تنها کاری که کردم این بود که هر چه جملات روانشاسی بلد بودم به همت بستم و دلداری دادم. دلداری که نه، مطمئنشان کردم که مسئله‌ای نیست. می‌گفتم 100 درصد مشکلی نیست و حتما بدن شما از پس آن‌ها بر می‌آید و...
نمی‌دانم کار درستی کردم یا نه. نمی‌دانم امیدهایم واهی بود یا نه. نمی‌دانم بعدها مرا دعا خواهندکرد یا نفرین که این‌گونه امیدوارشان کردم اما حداقل برای چنددقیقه توانستم لبخند را بر لبانشان بازگردانم.
مادر دختر گفت که پسرخاله‌ی دختر خواستگارش است و همدیگر را خیلی می‌خواهند اما از وقتی فهمیده‌اند در ریه‌اش تومور دارد زندگی بر دخترک تیره و تار شده. با این حرف‌های من دخترک لبخند می‌زد.
دخترک فردایش مرخص شد اما جرئت نکردم که پیگیر جواب آزمایش شوم. زندگی فوق‌العاده بی‌ارزش است. چندروز این دنیا چه ارزشی دارد که بعضی مال و ثروت هدف زندگی‌شان می‌شود و چه احمقند آن‌هایی که برای رسیدن به این ثروت، هر چه می‌توانند دزدی می‌کنند.
همه‌ی ما می‌توانیم جای آن دخترک باشیم.

پی نوشت: لطفا پست قبلی رو فراموش نکنید. منتظریم 5 مدلاگ برتر رو انتخاب کنید.

/ 10 نظر / 25 بازدید
آناهیتا

شاید کار درستی بود.........................................................[گل]

s.r

کار یک پزشک واقعی ترمیم روح و جسم باهمه... یقینا کارتون درسته...

پدر

امید واهی به مریض؟ نمی دونم...دو راهی بدی هست...بخصوص وقتی که دیگه دانشجو نباشی و پزشک شده باشی و مسوولیت داشته باشی..آن وقت سخت تر می شود... من این کار رو نمی کردم...دلداری می دادم و حرفهای روحیه بخش.ولی امید صد در صد نمی دادم...

پزشک خیابان گرد

آدم می تونه با روحیه خوب حال بیمارشو برگردونه ولی حق امید واهی دادن نداره

pulp

روزی 1000 مرتبه خدا رو شکر میکنم که پزشکی رو به دندان ترجیح ندادم...این اتفاقا فکر نمیکنم هیچ وقت معمولی بشه و همیشه اون تاثیرشو به هر نحوی میذاره من برای یه پرفوره تو بخش اندو 3 هفتست دپرشن گرفتم!!!

pulp

کار شما علی رغم غ قانونی بودن خیلی سنجیده بود...ما ایرانیها فقط با امید و توکل به خدا میتونیم از پس هر چیزی بر بیایم..نباید خیلی رک و صریح واقعیتها رو گفت

لاروپزشک

فکر کنم همه ی ما اگه جای شما بودیم همین کار رو می کردیم [دلشکسته][ناراحت]

همایون

ای کاش فقط وظیفه ی خودتونو که یه شرح حال درست و کامله انجام می دادید.حتی اگر طبیب معالجشون هم می بودین کارتون اشتباه بوده.امید همیشه خوب نیست... امید واهی که جای خود دارد.البته این نظر منه :)

مهدی

نمیدونم پسری یا دختر دکتر جون اما میدونم یعنی مطمئنم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مردی