...

باز هم يک مصاحبه داغ ديگر(دستم سوخت به همراه کيبورد!)...همين الآن انجام شد...امروز رفتم سراغ يکی از دوستان خوب دنيای واقعی و از وبلاگ‌نويسان قديمی...پاندای عزيز...حرف م نمايانگر من و حرف پ نمايانگر پاندا است...:

 م: به عنوان اولين سوال٬خودت رو معرفی کن...
پ:من پاندا٬دانشجوی اواخر سال پنجم پزشکی٬از دانشگاه شهيد‌بهشتی هستم...
م: از کی وبلاگ‌نويسی رو شروع کردی؟
پ: ۱۱ مهر ۱۳۸۲ اولين مطلبم رو نوشتم...
م: چی شد که وبلاگ‌نويسی رو شروع کردی؟
پ: من قبلش وبلاگ می‌خوندم ولی نمی‌نوشتم٬چون اين‌کاره نبودم...تنها چيزی که باعث شد بنويسم اين بود که تو خيلی اصرار کردی که بيا بنويس٬راه می‌افتی...اين شد که من شروع کردم...اين‌طور هم که معلومه مثل اينکه راه افتاديم...
م: آره ۲۳ سال دير راه افتادی!!!...تعريف وبلاگ از نظر تو چيه؟
پ: وبلاگ مکانی مجازی برای نوشتن و البته در معرض ديد عموم قرار دادن است...
م: همين؟...کامل نيست...خب٬سبک وبلاگت چيه؟
پ: من سبک وبلاگم عاشقانه است...شخصا از شرح‌حال‌نويسی و يا اينکه راجع به رشته‌ام بنويسم خوشم نمی‌ياد...
م: آيا خودت عاشقی و يا برای شخص خاصی اينها رو می‌نويسی؟
پ: هر کسی عاشق می‌شه...زندگی بی‌عشق معنی نداره...نه٬مطالب من عموميه!
م: مثل چيزهای عمومی ديگه؟
پ: منظورت چيه؟
م: هيچی٬بگذريم...چی می‌شه که اين مطالب رو می‌نويسی؟يا بهتر بگم در چه‌جور مواقعی اين مطالب به ذهنت می‌ياد؟
پ: معمولا يه زمانهايی هست که با خودم خلوت می‌کنم يا آهنگ گوش می‌دم...تو اين زمانها سعی می‌کنم احساساتم رو در قالب نوشته بيان کنم اگر چه زياد موفق نيستم...
م:قبول داری که تعداد بچه‌های علوم‌پزشکی وبلاگ‌نويس زياده؟
پ:اگه به نسبت حساب کنيم آره درصدشون زيادتره...
م: به نظرت علتش چيه؟
پ: شرايط خاصشون اينطور ايجاب می‌کنه...
م: اسم ۵ تا وبلاگی که از همه بيشتر دوستشون داری رو بگو...
پ: نم‌نم ٬ آدت ٬استامينوفن ٬ حرفهايم با تو ٬ آدم اينجا تنهاست...
م: نظرت در مورد مدلاگ و کاری که انجام داده و يا بايد انجام بده چيه؟
پ: مدلاگ٬‌ايجادش کار بزرگی بود ولی ادامه کاری که بايد توش انجام بشه کار بزرگتريه...به نظرم بايد طيف فعاليتش خيلی گسترده‌تر باشه...مدلاگ بايد در خدمت امورات صنفي گروه علوم‌پزشکی باشه...من هم هر کمکی که از دستم بر بياد دريغ نمی‌کنم...
م: حرف آخر؟
پ: از وبلاگ می‌شه خيلی استفاده‌ها کرد...کارآيی مختلفی داره...بعضی‌ها مخاطب خاص دارند...بعضی‌ها فقط توش شعار می‌دن...بعضی‌ها اهداف سياسی دارند...بعضی‌ها دروغ می‌گن...بعضی‌ها هم برای دل خودشون می‌نويسند...و البته بعضی‌ها برای اطلاع‌رسانی...اين شما هستيد که بايد تشخيص بدين که کی چی می‌نويسه...پس دقت کنيد...
م: تکبير!!!...خيلی ممنونم پاندا جان...
پ:من هم از شما ممنونم٬اميدوارم از اين به‌بعد سريع‌تر آپديت کنيد...
م: چشم!01.gif

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

تو مصاحبه منم دخل و تصرف شد...عجب بساطيه ها

عادله

بابا اينجا پر از دکتره .بهتره زودتر برم تا مريض نشدم .

نگارنده

سلام من اولين باره اينجا کامنت میذاممصاحبه ی بنده هم کلا پیچونده شده بود!منتهاش من بچه ی خوبی بودم هیچی نگفتم بهتون

با این شرایط بیکاری پزشکان به خصوص از نوع عمومی روز به روز وبلاگ های این عزیزان بیشتر خواهد شد..پر کردن اوقات فراغت...لااقل تو این همه صرف انرژی از مشکلات هم بگید. من ۳ ماه فارغ از تحصیلم و واسه طرح گذراندن جا پیدا نمی کنم...رو هر کاری ۷ سال عمر گذاشته بودم الان کسی بودم و حالا هیچم چون کشور پر از مسوولینی است که به فکر مردم هستند... واسه هم دعا کنیم!

گل ناز

عجب داستانی شد!!!! بايد کار ديگه يی کرد. ديگه دستتون رو شد سانسور که می کنين.... تحريف که می کنين.... طبق شواهد مستند بچه مردم رو هم که نصفه شب از خواب بيدار می کنين و مجبور می کنين باهاتون مصاحبه کنه.... توضيح اضافی هم که نمی ذارين بده.....سوالاتتونم که همش تکراریه!!!! جهت اطلاع نگارنده و هستی خوبم و پ عزیز ( که خودشم میدونه)...همه چی زير سر اين.... م .... هست

نگارنده

به گل ناز:گلی جون اين .... م .... کی بيد؟! يکم کامنتت پیچیده بود!

من فکر می کردم تو وبلاگ پزشکی مطالب بهداشتی و اموزشی می بينم

مرصاد

سلام..منم با اجازه پزشکی ميخونم(اما از آناتومي بدم مياد).وبلاگ هم مينويسم..بهتر نيست واسه جذاب شدن وبلاگت از عکس و مصاخبه های کوتاه تر و مطالب جالب و خوندنی استفاده کنی...سوالاتم عوض کن..همه دانشجوهای پزشکی Xخون نيستن..ميگي نه؟يه سر به من بزن...سعي كن از تفريحات ماها هم بپرسي.....منتظرم يه سر به منم بزن