آّب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

در بیمارستان آموزشی محل تحصیل ما،برای کل اورژانس داخلی،عفونی،جراحی و مسمومین تنها (توجه کنید باز هم)تنها یک عددگلوکومتر وجود دارد.

یکی از اون شبهای شلوغ اورژانس داخلی بود.پشت سر هم مریض داشتیم اکثرا هم مریض های نیاز به بستری.من و دوستم تند تند از یک طرف اورژانس به سمت دیگر دائم در حال دویدن بودیم.خلاصه خیلی گل بود که به سبزه هم آراسته شد!دو تا مریض اومدند یکی مشکوک به DKA و یکی هم مشکوک به کاهش سطح هوشیاری ناشی از  هیپوگلیسمی!!!در هر صورت نیاز به گلوکومتر ناجور احساس می شد.از طرفی اینترن جراحی هم مثل ما در به در دنبال گلوکومتر می گشت!حتی من تا اورژانس مسمومین هم  دنبالش رفتم اما نبود که نبود!رزیدنت محترم هم هر دو دقیقه صدا می زد:ای بابا پس این BSچی شد؟؟

اعصاب هممون حسابی پودر گشته بود ودیگه کار به گشتن زیر میز اورژانس و صندلی ها کشیده بود که همراهی یکی از مریض ها که یک خانوم میانسال خیلی محترم و مودب بود صدام زد.خسته از این همه گشتن سمتش رفتم و گفتم:بله؟

گفت:اگر می شه یکم این طرفتر بیاین می خوام یک چیزی بهتون بگم.

تو دلم گفتم حتما می خواد بگه جلو مریضمون از بیماریش نگید یا جان من به این حاج آقامون چقدر امید هست!!؟

کمی جلوتر رفتم و گفتم:بفرمایید.

از زیر چادرش آهسته کیفشو بیرون آورد و به من گفت:خانوم دکتر فکر کنم شما  یا یکی از پرستارهاتون  موبایلشو بالا سر حاج آقا ما جا گذاشته!از اون موقع دل تو دلم نیست که این مال کیه.گذاشتمش تو کیفم تا کسی نیاد ببردش شما موبایل امروز گم نکردید؟

متحیر دست تو جیب خودم کردم موبایل من که سر جاش بود گفتم:نه!می شه ببینمش؟

گفت البته! و دست تو کیفش کرد و یک شی ای  که بین کلی دستمال کاغذی پیچیده شده بود،رو به من داد.وقتی اون همه دستمال کاغذی رو کنار زدم با کمال تعجب موبایلی ندیدم  اما  به جاش گلوکومتر گم شده اورژانسمون که یک ساعتی قشنگ همه ما رو سر کار گذاشته بود اونجا بود!خندم گرفت !! عجب، آّب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم!!!!

/ 8 نظر / 20 بازدید
پدر(نم نم)

آذر 84.توی بیمارستان امام حسین تو کل شیفت فقط یک دستگاه فکستنی فشارسنج وجود داشت برای کل اورژانس...!!! هیچ وقت اون کشیک رو یادم نمی ره...

علی خان

این پارانویای خانوما هم یه فوایدی دار پس [نیشخند]

نجمه

[قهقهه] ای جانننننننننننن اگه من بودم بغلش میکردم!!!!!خیلی با نمک بود!!!![نیشخند] الهییییییییییییییی...

جمال

ای خدا صبرتون بده وخداوند ما ما جماعت ابرانی را آفرید تا مایه ی تعجب یکدیگر باشیم

عليزاده

سلام به شما دوست عزيز و گرامي از وبلاگ زيباي شما ديدن كردم و كارتون واقعا تحسين برانگيزه، براي من افتخاريست كه از وبلاگ من ديدن فرماييد و من را با نظرات سازنده خود راهنمايي بفرماييد.في امان الله ((علوم آزمايشگاهي برتر)) www.toplab.blogfa.com

سارا

خیلی باحال بود پدر شما چرا چیزی در مورد خاطرات دانشگاهتون نمینویسن؟ خب دلمون میخواد!!

سارا

فرانه جون این اپت خیلی باحال بود ادمو تو اوج خستگی به خنده وا میداره

سارا

اکس کیوز می همگی!!!نمینوسن =نمینویسین