واقعیت

نیچه که برای درمان میگرن خود به پزشک مراجعه کرده است ، حاضر نیست بپذیرد بیماری اصلی او افسردگی حاصل از بی‌اعتمادی و عدم پذیرش دوستی و همدردی دیگران است ...
پزشک به نیچه پیشنهاد می‌کند در ازای درمان رایگان میگرنش ، با کمک‌ دروس فلسفه خود حس دلزدگی از زندگی و نیز عشق درمان‌ ناپذیر دکتر را به یکی از بیماران زن شفا دهد .. در حالیکه در نهان درصدد استفاده از روش بیان‌ درمانی برای کمک به ‌نیچه است .. اما کم ‌کم قدرت نیچه و شخصیت قوی او باعث می‌شود پزشک همه زندگی خود را اعتراف و به‌ عنوان یک بیمار واقعی از او طلب کمک نماید .
دراین بین هر‌یک به ‌کمک آن دیگری سعی دارد راه مشکل خود را بیابد .. سرانجام پوسته سخت غرور نیچه شکسته ‌می ‌شود و او در حالی ‌که به شدت می ‌گرید ، خود را از انسان عبوس و خشک درونش آزاد می‌سازد .. در این حین موفق می‌شود اعتراف کند که مفتون زنی ‌ست و وقتی دکتر او را هدایت می ‌کند تا بفهمد عشقش چون عشق خود دکتر به ‌آن بیمار زن توهمی بیش نیست ، می ‌گوید : واقعیت یک وهم است که البته بدون آن نمی ‌توانیم زندگی کنیم .

( قسمتی از کتاب : و نیچه گریه کرد ... )

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
مارکوپولو

سلام اصولا کتابهای نیچه رو باید با حاصله خورد ولی من یه سری مقالات که خوندم نوشته بود که عشق یه بیماری هست یا به عبارتی توهم بیماری که بعد از مدتی خوب میشه!!

امیر

این کیس ها قضیه اش چیه چی جور کیسی می خواید ؟

رضا

[نیشخند]سلااااااااااام[نیشخند] آخ که چقدر از این جمله ها بدم میاد که راجع به حقیقت و واقعیت گفته می شه که پر از پارادوکسه. بابا تکراری شده....[سبز][عصبانی][گل]

شیر سارا

این عشق عجب دردیه که نیچه رو هم به خودش مبتلا کرده !!!باید ازش دوری جست!![نیشخند] نیلو جون به عنوان اولین پستت خیلی جالب بود. امیدوارم هرچی بهتر و بیشتر بنویسی و در نوشتن تو مدلاگ هم موفق باشی.

دکتر سردار

با تقدیم سلام از طریق یکی از همکاران با وب شما آشنا شدم . خسته نباشید . خیلی زحمت کشیدید. جهت ارتباط بیشتر شما را لینک دادم . کامیاب باشید .[گل]

علی

سلام! جای من خیلی خالیه اینجا [چشمک]