گاهی فقط گاهی همان لحظه که ناتمام است و کشدار ، همان لحظه که بی تابم و درمانده باریکه ی نوری تمام سیاهی ام را تا مرز سپیدی می برد و من لبخند معلقی می زنم به این رویای آشفته ی شیرین . حس دلچسبی ست رقص با نور و باران .