با عرض معذرت از اين همه تاخير...يه‌کم بايد سبک و سنگين می‌کردم و مطالب رو جمع و جور می‌کردم...برای اولين مطلب و يا بهتر بگم برای معرفی اولين وبلاگ٬می‌روم سراغ وبلاگ نگارنده...جهت آشنايی با صاحب اين وبلاگ٬يک مصاحبه با ايشون انجام داده‌ام که شما را دعوت به خواندن اين مصاحبه می‌نمايم...حرف پ نشان دهنده پدر و حرف ن نمايانگر نگارنده است:

پ ـ اگه دلتون می‌خواد خودتون رو کاملتر معرفی کنيد...
ن ـ س.م٬۲۰ ساله هستم.دانشجوی پزشکی٬سال سوم٬اسفند امسال امتحان علوم‌پايه دارم...يعنی ترم ۵ هستم...
پ ـ از کی وبلاگ‌نويسی رو شروع کرديد؟
ن ـ مهر ۱۳۸۴
پ ـ چی شد که وبلاگ‌نويسی رو شروع کرديد؟
ن ـ از همين سوال می‌ترسيدم...جواب اين سوال خيلی آسون نيست.شايد اگر بگم که هنوز هم دقيق نمی‌دونم دروغ نگفته باشم٬شايد از سر کنجکاوی...شايد به خاطر اينکه مدتها وبلاگ ديگران رو می‌خوندم و از مطالبشون استفاده و لذت می‌بردم...اون موقع اصلا به اين فکر نمی‌کردم که بلاگر بشم٬فکر بلاگر شدن برای من يک جرقه بود...
پ ـ وبلاگ‌نويسی چه تاثيری روی شما گذاشته است؟
ن ـ لحظه‌ای که اولين پستم رو گذاشتم و يا اولين کامنتم رو خوندم٬فکر نمی‌کردم که تا اين حد بهش وابسته بشم و تا اين حد روی شخصيتم تاثير بذاره٬هرگز فکر نمی‌کردم که اين وبلاگ تا اين حد باعث بشه که خودم رو بهتر بشناسم٬وبلاگ‌نويسی باعث شد که زوايای پنهان شخصيتم رو بهتر بشناسم و کشف کنم...
پ ـ آيا شما هدف خاصی در نوشتن وبلاگ داشتيد؟
ن ـ هر وبلاگ و وبلاگ‌نويسی در راستای زمان يک سير تکامل رو طی می‌کنه...من هم همينجوری بودم...اولش همه چيز يهويی پيش اومد٬شايد می‌خواستم شبيه وبلاگهايی بنويسم که دوستشون دارم...اما الآن به نوشتن عادت کرده‌ام٬وابسته شده‌ام...اين کار رو هم دوست دارم و هرگز از نوشتن پشيمان نشده‌ام...
پ ـ تعريف شما از وبلاگ چيست؟
ن ـ فضايی است که يک بلاگر نسبت بهش احساس تعلق پيدا می‌کنه و شايد يک دنيای جديد با دوستانی جديد...
پ ـ کامل نيست...
ن ـ خب تعاريف متفاوتی داره٬برمی‌گرده به انگيزه افراد از نوشتن٬يکی دوست داره که ديگران مطالبش رو بخونند يکی هم به صورت حرفه‌ای به وبلاگ‌نويسی نگاه می‌کنه...تعريف من قابل تعميم نيست...
پ ـ خب٬حالا با اين تفاسير و با اهدافی که داشتيد و يا بعدا پيدا کرديد٬از عملکرد خودتون و وبلاگتون راضی هستيد؟
ن ـ نه به طور کامل٬تا حدودی...تا حدود زيادی...
پ ـ دقت کرده‌ايد که تعداد وبلاگ‌های بچه‌های علوم‌پزشکی چقدر زياده؟
ن ـ فکر نمی‌کنم زياد باشند٬ولی زياد خواهند شد...
پ ـ نظرت در مورد مدلاگ٬کاری که شروع شده٬اهدافی که بايد داشته باشه٬و وظيفه‌ شما به عنوان يک کسی که عضو جمعيت علوم‌پزشکی هستيد؛ در مقابل اين کار چيست؟
ن ـ کار جالبيه٬ برای هرچه بيشتر آشنا شدن اين بلاگرها با هم و انسجام و با هم بودنشان می تونه کمک کنه٬من هم سعی خودم رو خواهم کرد تا در کنار دوستان جمع خوب و صميمانه‌ای داشته باشيم...
پ ـ حرف آخر؟
ن ـ من بلاگم رو خيلی دوست دارم٬خيلی به بودنش عادت کرده‌ام٬جمع کوچک وبلاگی و دوستانم رو دوست دارم...همين...و تشکر از شما...
پ ـ

پ.ن: از تمامی دوستان تقاضامندم که نظرات و انتقادات و پيشنهادات خودشان را از ما دريغ ندارند...