تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
وبلاگ طبیب
 
 
اول از همه سلام به همه اهالی مدلاگ و تشکر از آقای پدر به خاطر دعوتشون!
در مورد حرفه پزشکی و حاشیه‌هاش حرف و حدیث همیشه زیاد بوده و هست وفکر میکنم تو پستهای قبلی سایر دوستان که پیشکسوت تر هم هستند حرفهای گفتنی رو خیلی شفاف بیان کردند که دیگر شاید لزومی برای تکرار مجدد نباشد و صد البته شاید اصلا دریچه میترال کوچیک تر از اونی باشه که بخواد برای مدلاگی هایی حرف بزنه که خودشون هر کدوم خیلی بهتر به حاشیه‌های پزشکی وارد هستند!
 
×××رشته پزشکی جزء سنگین ترین ـ طولانی ترین و پر رسیک ترین رشته ها هست(و صد البته اگر دوران تحصیل این رشته رو در دانشگاه های دولتی نگذرونید یک فاکتور دیگر که عبارت است از پر هزینه بودن! رو هم باید به این لیست اضافه کنیم!). شاید به خاطر همه ی این فاکتورها و هزار و یک دلیل دیگر این جور مشاغل همیشه با مشکلات متعدد و حرف و حدیث های جورواجور همراه بوده و هست(البته منظورم این نیست که سایر مشاغل اصلا مشکل ندارند اما اگر فقط یک بار گذرتون به وزارتخونه و دایره رسیدگی مشکلات و یا دادگاه تخلفات پزشکی و دایره قضایی پزشکی قانونی افتاده باشه حتما متوجه شدت و حساسیت کار و مقایسه مشاغل با هم  شدید. یکجورایی باید از همون ابتدا یاد بگیری که شغل پر مسئولیت و خیلی خاصی رو انتخاب کردی که مشکلات بر سر راهش کم نیست.
×××موضوع بعدی نحوه ارائه دروس پزشکی به دانشجویان هست.در سیستم آموزش کنونی کم و کاستی‌های زیادی وجود دارد.مثلا در طی سه سال اول پزشکی ارائه بخش عظیمی از واحدهای پزشکی به طور فشرده و با امکانات سطح پایین و گاها بوسیله برخی اساتید که حیطه تخصصی متفاوتی با درس مورد نظر دارند مشکلات سیستم آموزشی رو بسی پیچیده تر کرده است. به حالتی که اکثر دانشجوها  صرفا دروس رو در همون ترم که ارائه میشه میخونن و در مدت زمان کوتاهی بعد از امتحان درس مورد نظر تنها چیزی که از محتوای کتاب در خاطرشون میمونه فقط عنوان و احتمالا نام نویسنده اون کتاب است! البته این موضوع با توجه به نوع سیستم آموزشی که در حال حاضر در اکثر دانشگاه‌های علوم پزشکی اجرا میشه اصلا غیر طبیعی نیست.مسلما مطلبی که فقط یک بار آن هم اکثرا به طور حفظی و با امکانات کم و با کیفیت پایین پراتیک و مولاژ و سمعی بصری(البته در اکثر دانشگاه‌ها) ارائه میشه سرنوشتی بهتر از این پیدا نخواهد کرد.
×××مسئله دیگه‌ای هم که هست اینه که سرنوشت خیلی از تحصیل کرده‌های اینگونه رشته ها (نه همه)در ایران نسبت به خیلی از همتایان خودشون در غیر ایران متفاوت هست(تفاوتهای فاحش) و همین مسئله باعث شده که تو خیلی از شاخه‌های این رشته آنطور که شایسته هست رشد نکنیم که شاید مهمترین دلیلش تفاوت در انگیزه‌های دانشجویان علوم پزشکی از همون بدو تحصیل باشه و این مشکل تفاوت در نوع انگیزه تا وقتی که حداقل (تا حدودی) حل نشه اوضاع اکثر پزشکهای ایرانی همینطور باقی میمونه و کاریش هم نمیشه کرد.
این یک دید بدبینانه نیست و اینکه یک پزشک زمانی میتونه واقعا یک پزشک باشه که هم و غم خیلی از مسائل رو نداشته باشه و این مسئله نیاز به راه حل اساسی دارد شاید یک موضوع کاملا بدیهی هست وتکرار این مسئله فقط تکرار مکررات هست اما کو گوش شنوا!
×××واما حداقل کاری که از دست خود تحصیل کرده های این رشته بر می یاد این هست که کمی بیشتر هوای هم صنف‌های خودشون رو داشته باشند!
 
...
×××در مورد وبلاگ طبیب هم توی یکی ازپستهای وبلاگ کامل توضیح داده شده اما به طور مختصر میتونم بگم که تولد این وبلاگ مرداد پارسال بود.البته اون زمان اسم وبلاگ طبیب نبود (بلکه اسم وبلاگ پزشکی مشهد)بود! و اولین وبلاگی هم که با طبیب(پزشکی مشهد) رابطه برقرار کرد وبلاگ(پزشکی تبریز) بود که هنوز هم روابط با این وبلاگ بسیار حسنه هست! و اما در مورد راهنمای وبلاگ طبیب هم باید از نویسنده 31 اسفند هم تشکر کنم.
 در مورد بقیه اهالی مدلاگ فقط میتونم بگم که وبلاگ طبیب همواره نسبت به همه اهالی مدلاگ ارادت داشته و دارد و خواهد داشت!...
 
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
پ ن/انسان يگانه موجودی به­شمار مي‌رود كه به مرگ و نيستی خود واقف است و اين نقطه‌ی آغاز تراژدی است. در عين حال، انسان يگانه موجودی هم هست كه كمبودهای خود را حس می­كند و طعم شكست‌هايش را میچشد. انسان به فاصله‌ی آنچه كه هست و آنچه كه بايد باشد واقف است و اين آگاهی، نقطه آغاز كمدی است. "جرالدمست"
...
پ ن//من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايی كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايی را هم اجابت كند، همينطور. همان‌جا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخی به آن داده نمی‌شود و زشتی سوداگری را به اين مبادله راهی نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايی شروع می‌شود كه ديگر هيچ انتظاری برای گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت».  "دژ ـ آنتوان سنت اگزوپری"
 
 
                               دریچه میترال از وبلاگ طبیب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تشکر از دریچه میترال عزیز...
خب فکر کنم دیگه معرفی وبلاگها به این طریق کافی باشد...باید طرحی نو در انداخت...این هفته من و پیام با هم یک جلسه خواهیم داشت و راهی جدید پیدا خواهیم کرد...من همچنان منتظر مطالب شما هستم...
با تشکر