اول از همه سلام.

بعد از همه٬ تشکر از دعوت حامد جان که ارادت داریم خدمتشون...

و قبل از همه اینکه همونطور که مصی عزیز گفت نوشتن برای این پست خیلی سخت‌تر از نوشتن برای وبلاگ خودم است. اولش اومدم پستهای بقیه دوستان رو خوندم. یک سرنخ‌هایی بهم داد.

اسمم آرمین است و حدود 22 سال پیش در پایتخت سرزمین خراسان اومدم تو این دنیا! اینکه میگم حدوده بخاطر اینه که در تاریخ تولد من بین علما اختلافه اما قول قوی بر 22 سال پیشه.

در حول و حوش 10 – 12 سالگی ٬خانوادگی رفتیم به شهر زاهدان! آثار این مهاجرت در تیرگی چهره‌ام و ته لهجه‌ای که دارم هنوز مشخصه!

از دوران کودکی محنت بارم! چیزی نمیگم فقط همین بس که از بس شیطونی میکردم مداوم از دست ناظم و مدیر و معلم مورد تشویق بدنی قرار میگرفتم! تا جایی که حافظه‌ام یاری میکنه یک بار دستم و یک بار پام و یک بار هم سرم شکسته!

بعد در 18 سالگی دوباره برگشتم به مشهد برای تحصیل طب!(پس میشم ورودی 82) و هم اکنون که در خدمت شما هستم هنوز در همان پست قبلی مشغول خدمت رسانی هستم!

اما در مورد وضع تحصیلم هم باید بگم شاگرد خیلی زرنگی نیستم! اما سعی میکنم در LEVEL B باشم.

سابقه وبلاگ‌نویسی من به 3 سال پیش بر میگرده! هوز اون روزی که وبلاگم رو زدم خوب یادمه! نشسته بودم و داشتم یک ساعت با خودم سر اسم وبلاگ کلنجاتر میرفتم. یک هو داداشم اومد تو اتاق و گفت و دارای چیکار میکنی! گفتم دارم دنبال یک اسم خوب برای وبلاگ میگردم. اونم همونطوری که داشت تو اتاق راه میرفت گفت بزار دکتر سینوحه و بعد یک چرخی تو اتاق زد و رفت. منم بعد از یکم فکر کردن دیدم بد حرفی هم نزده و اسم وبلاگ رو گذاشتم دکتر سینوحه! به همین راحتی...

اما هدفم از زدن از وبلاگ تو اون اوایل این بود که توی وبلاگم به مسائل ماوراءالطبیعه و اشباح و ارواح و این طور مسائل بپردازم چون او زمان واقعا هیچ سایت یا وبلاگی در این مورد نبود تا به این مسائل بپردازه و از طرفی هم دیدم که خیلی ها تو این مسائل تشنه حقیقت هستند پس با این هدف شروع کردم و 2 سال تو همین جهت رفتم جلو. تا اینکه این اواخر خب به علت مشکلات زیاد و کمی بی‌انگیزگی وتنبلی مقداری از اون مسیر اومدم بیرون و شروع کردم حرفهای دل خودم رو نوشتن....

اما در مورد رشته پزشکی هم باید بگم . به جز 5/2 سال علوم پایه بقیه رشته‌ش بسیار هیجان‌انگیز و متنوع است از لحاظ من! اما همونوطور که بسیاری از اساتید این رشته میگن باید واقعا به این رشته علاقه داشته باشی و بیای توش٬ چون واقعا ته خط چیزی نیست! من خودم الآن بسیاری از دوستام که مهندسی رفتن داران کارای پایان نامه‌شان را میکنن و این ترم آخرشونه اما من تازه اومدم تو استاژری که اول پزشکی بالینی است! اونا تا 4 سال دیگه وضعیت زندگیشون مشخص میشه اما من باید هنوز بدوم تا ببینم کجا طرحم یا سربازیم میفته! بعد شم که دیگه هیچی!! به قول یکی از دوستان... تو این دوره زمونه بگی دانشجوی پزشکیم از پزشک عمومی کلاسش بالاتره! بعد هم حتما باید افتاد دنبال تخصص و حداقل یک سال نشست و خوند تا ببینیم کجا قبول میشیم تازه اگه قبول بشیم (بسیار از من بعدیه)! بعدشم دوباره همین پروسه از اول.....

اما جدای همه این مصائب همون حرف کلیشه همیشگی... نجات مریض واقعا لذت دیگه‌ای داره ... و واقعا هم داره. اینو وقتی تو بخش‌ایم و از استادها درباره این رشته می‌پرسیم و موقعی که همشون وقتی همین جمله کلیشه رو میگن برق خاصی تو چشماشون میبینیم اونوقت میفهمیم نه!! یک چیز فراتر از مسائل مادی ما رو به جلو میکشونه! 

خوب دیگه بسه ... سرتون رو درد نیارم. برای همتون آرزوی بهروزی و موفقیت دارم و امیدوارم گذار هیچ بنی‌بشری به بیمارستان و مطب نخوره (اگرچه اونوقت پزشکان مریض میشن )  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تشکر از دوست قدیمی عزیزم
آرمین جان...
در این هفته من و پیام مهمان وبلاگهای شما خواهیم بود...به همه شما سر خواهیم زد...فکر کنم هفته بعد با طرحی جدید٬یک پله به جلو گام خواهیم برداشت...
دریچه میترال برای هفته بعد مطلبی برایمان خواهد نوشت...
پس تا هفته بعد...