در پاسخ به لطف پدر عزیز که این هفته مرا مامور نوشتن برای خوانندگان مدلاگ کرده٬برخی دیدگاهها و دغدغه‌های خودم را با شما عزیزان در میان می‌گذارم٬در همین ابتدا هم بابت عدم انسجام این مطلب از خوانندگان عزیز پوزش می‌طلبم...
همان‌طور که در باغ بی‌برگی هم گفته بودم این روزها تازه دوران خدمت سربازی را تمام کرده‌ام و فکرم بیش از پیش درگیر انتخاب مسیر پیش‌رو و برنامه‌ریزی برای آن است شاید بهتر باشد به قول معروف از همین جا به موضوع (approach) کنم که چرا عمده پزشکان ما٬زمانی که به فراغت تحصیل نزدیک می‌شوند و وقتی که به آن می‌رسند و حتی تا مدت‌ها پس از آن یعنی پس از پایان دوره طرح و سربازی٬هنوز کاسه چه کنم-چه کنم در دست دارند.ممکن است اینگونه پاسخ دهید که بدیهی است یک پزشک عمومی باید بیش و پیش از هر موضوع دیگری به ادامه تحصیل در دوره تخصص٬خواه در داخل یا خارج از کشور بیاندیشد؛اما آیا تا به حال به این سوال اندیشیده و یا پاسخ داده‌ایم که چند درصد از دانشجویان پزشکی٬ با شناخت کافی و آگاهانه این رشته را انتخاب کرده‌اند٬چه میزان از آنها از وضعیت تحصیلی و چشم‌انداز شغلی خود رضایت دارند و چه حجمی از ایشان صرفا از سر ناچاری و برای دچار نشدن به معضلاتی نظیر خدمت سربازی و یا مخالفت‌های خانواده محکوم به ادامه این راه تا پایان شده‌اند؟به راستی در نظام آموزشی ما چه تدبیری برای اینگونه پرسش‌ها اندیشیده شده است؟
اما این تمام ابهامات و پرسش‌های موجود نیست٬با اوصافی که کمابیش همه از وضعیت رزیدنت‌ها و متخصصان جوان سراغ داریم٬آیا به راستی تحمل هزینه‌های مادی٬جسمی و روانی آمادگی و شرکت در آزمون دستیاری به صرفه و قابل توجیه است؟رد پای پررنگ ریتالین و فلوکسیتین در بین این قشر از پزشکان چه توجیهی دارد؟داشتن رتبه نخست دانشجویان پزشکی در شیوع افسردگی و سایر اختلالات روانی در بین تمامی گروه‌ها چه معنایی دارد؟
اما اگر در مقام تحلیل و آسیب‌شناسی این موضوعات برآییم؛به نظر من در کنار همه علل مختلفی که برای این مساله برشمرده می‌شود٬باید به یک‌بعدی و ناقص بودن کارکرد آموزشی دانشگاه‌های ما هم توجه ویژه‌ای نمود٬به عبارت دیگر٬در دانشگاه‌های ما عموما کارکرد وسیع و متنوع مورد انتظار از دانشگاه به مجموعه‌ای از آموزشهای صرفا دانش‌محور که حتی با ابزارهایی نظیر اینترنت و به صورت غیر‌حضوری هم قابل ارائه٬محدود شده و تنزل یافته است و در نتیجه دانشگاه‌ها از مهمترین ویژگی و درواقع نقطه قوت انحصاری خود یعنی کارکرد جامعه‌پذیر ساختن دانشجویان و آماده کردن آنها برای مواجهه با مسائل متنوع و متعدد پیش‌ رو در جامعه٬غافل و یا محروم شده‌اند.
به عنوان فردی که در دوران دانشجویی خود سعی در تجربه اکثر فعالیت‌های دانشجویی ممکن  داشته است٬ عمیقا معتقدم که تجربه و مشق بسیاری از مسوولیت‌هایی که افراد قرار است فردا در جامعه برعهده بگیرند٬باید امروز در دانشگاه‌ها صورت پذیرد.حضور در فعالیت‌های گروهی و تیمی در دانشگاه است که می‌تواند افراد را برای کار کردن در کنار یکدیگر و در شرایط مختلف آماده و مهیا سازد و از این رو به نظر من٬ضروری است که دانشجو٬همچون کودکی که با اسباب‌بازی‌های خود مرتبا خانه می‌سازد و دوباره ویران می‌کند٬دست به آزمون و خطا درباره همه پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های موجود در دانشگاه بپردازد.حسن دیگر این رویکرد هم رفع بسیاری از ابهامات در مورد نهادها و تشکیلات موجود در دانشگاه و فعالیت‌های صورت گرفته در آن‌هاست که خود عامل بسیاری از برداشت‌ها و محاسبات و تصمیم‌گیری‌های غلط است.در کنار آن هم باید تلاش کرد تا مباحث مهم و پایه‌ای چون مهارت‌های زندگی و نیز اصول ارتباط پزشک و بیمار که در کشور ما عملا مهجور مانده‌اند نیز به‌طور جدی‌تری در برنامه‌های آموزشی دانشجویان پزشکی گنجانده شود.
در ابتدا قصدم این نبود که این‌طور رسمی و خشک برای خوانندگان مدلاگ بنویسم٬اما آشفتگی‌های ذهن٬ناخودآگاه مرا به این سو کشانید و با پوزش از عزیزان٬نگارش یادداشتی درخورتر را به فرصتی دیگر وا می‌گذارم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تشکر از دکتر شهاب عزیز...لطف کردند...از راهنماییهایشان ممنون...از ما که گذشت٬امیدوارم برای دانشجویان پزشکی مفید بوده باشد...ای کاش از دانشگاهشان و دوران سربازی خود نیز می‌گفتند و همچنین وبلاگشان...در فرصت دیگر باز هم مزاحم ایشان خواهیم شد...
برای هفته بعد با مطلب از دکتر محمد عزیز که باز به ما لطف کردند٬مهمان شما خواهیم بود...
در مورد قرار مدلاگی هم بگم که ایام نمایشگاه کتاب را در نظر گرفتیم چون در این دوران خیلی‌ها به تهران می‌آیند...افرادی که مایل هستند با من و یا پیام تماس بگیرند...
با تشکر...