توجه:این پست نظر شخصی فقط،یک دانشجوی پزشکی از نویسندگان مدلاگ هست

سلام اول عید رو به همگی تبریک می گم.راستش خیلی وقت بود تو مدلاگ ننوشته بودم شاید باید از دکتر هومهر تشکر کنم که با پستش باعث شد من این مطلب رو بنویسم.نمی دونم تا چه حد بتونم منظورم رو برسونم.

راستش اگه اشتباه نکنم نجمه از بچه های پزشکی وبلاگنویس یه روزی تو یه پست وبلاگش به نقل از استادش نوشت که من اینطوری برداشت کردم بچه های پزشکی مثل بقیه رشته ها نیستن بچه های پزشکی،پزشکی نمی خونن بلکه پزشکی رو زندگی می کنن.راستش واقعیت واقعا اینه من نگرانی ها ودغدغه های دکتر هومهر رو واقعا درک می کنم ترس از اینکه دنیا رو فقط از یه دریچه ببینیم ترس از اینکه تو دنیای خودمون فقط بمونیم ترس از یکنواختی

راستش من خودم با وجود تمام علاقه ام به پزشکی ولی جزو اون افرادی بودم که عمیقا دوست داشتم یه ساعتی رو تو روز داشته باشم که اصلا حرفی از پزشکی نزنم از پزشکی نخونم کلا هیچی!رفتم کلاسی غیر درسی اما واقعیت اینه وقتی می دونن پزشکی می خونی سیل سوال هست که سرازیر می شه هر چند من خودم هیچ وقت نگفتم پزشکی می خونم مگر اینکه فرد مقابل بپرسه ولی خوب شما که نمی تونی بگی که خواهش می کنم من اینجا اومدم تا یه خورده در دنیای دور از پزشک ومریض باشم می تونی؟همه ازت انتظار دارن.ندارن؟

واقعیت اینه همه ما با هر سطح علاقه ای که تو رشته مون داریم ولی باز هم ساعتی رو می خوایم برای خودمون باشیم من هیچ وقت موقع غذا خوردن نه حرف پزشکی می زنم نه فیلم پزشکی می بینم اگر کسی هم ازم بخواد سوال پزشکی بپرسه مودبانه ازش می خوام بذاره بعد از غذا.حتی بعضی ها می خندن می گن بابا تو که خودت پزشکی می خونی!اما من اینطوریم!

ولی! به این نتیجه رسیدم ما چه بخوایم چه نخوایم نمی تونیم از دنیای پزشکی دور باشیم من تو وبلاگم خاطرات پزشکی می نویسم بخش زیادی از روز رو تو بیمارستان با مریض ها درگیرم حالا روزهای کشیک  که صبح تا شب شب تا صبح تو بیمارستانی بماند.نمی تونم مثل خیلی از بچه های رشته های دیگه براحتی کلاس غیر درسی برم تفریح برم همه چیز رو باید با رشته ام هماهنگ کنم صبر کنم ببینم فردا کشیک دارم فردا کی کارم تموم می شه  با اینکه خودم جزو افرادی هستم که سعی می کنم وقتی کارم تو بیمارستان تموم می شه وقتی پام رو از در بیمارستان میذارم بیمار همه چیز رو از ذهنم پاک کنم تو بیمارستان تمام تلاشمو واسه مریض ها انجام بدم وقتی اومدم بیرون دیگه به فکر زندگی خودم باشم اما واقعیت اینه همیشه نمیشه این کار رو کرد گاهی ذهنت با مریضی یه مریض درگیر می شه گاه یه CPR نا موفق تا مدتی تو رو ناراحت می کنه پس واقعیت اینه ما پزشکی صرف نمی خونیم پزشکی واسه ما یه کتاب نیست که بگیم خوب پس مریض با این علایم میاد وفلان تشخیص هم اینه درمان رو هم این می نویسمو تمام نه پزشکی همه زندگی ما رو تحت تاثیر قرار می ده ما با پزشکی زندگی می کنیم!

دکتر هومهر درسته می گن منم شاید اگر مخفف MS رو جایی ببینم اولین چیزی که به ذهنم بیاد مالتیپل .... باشه اما راستش من از این بابت دچار دغدغه نمی شم چون به نظرمن یه مطلب طبیعی هست این زندگی رو واسه من یکنواخت نمی کنه.پزشکی به نظرمن رشته یکنواختی نیست شما هر روز ممکنه با افراد جدیدی با مشکلات جدیدی سرکار داشته باشی اصلا اگر بخوایم اینطوری به قضیه نگاه کنیم همه رشته ها از دیدخودشون مسائل رو می بینن پس زندگی واسه همه یکنواخته؟نه.این ماییم که خودمون نباید بذاریم یکنواخت بشه کار سختی هم نیست. یه فیلم خوب دیدن با یه آهنگ زیبا گوش دادن می دونی ماها که فرصت کمی داریم باید ببینیم تو این فرصت کم چه چیز لذت بخشی واسمون هست.یه کلاس غیر درسی که دوست داریم، گردش رفتن گهگاهی حتی هفته ای یکبار اینها شاید کوچیک به نظر بیاد ولی واقعا اثر گذاره.  پزشکی جزو معدود رشته هایی هست که تو بهترین سال های عمرت رو کنار بدترین روزهای بیمارها سپری می کنی واین خودش ارزشمند هست

من قبول دارم همه زندگی ادم نباید تک بعدی باشه اما این بستگی به ما داره که بتونیم همه چیز رو با دید مثبت ببینیم.من به اینکه مخفف مایکروسافت رو مالتیپل.. ببینم می خندم چون واقعیت انکار کردنی نیست پس بهتره باهاش کنار بیایم نه اینکه تسلیم بشیم نه!. اما هر کسی مخصوصا تو رشته پزشکی باید یاد بگیره چطور رشته اش رو مدیریت کنه چطور واسه شاداب موندن خودش وقت بذاره نگران بودن از اینکه دنیا رو فقط از دید پزشکی ببینی خوشحال کننده هست به نظرم این نشون می ده که تو تک بعدی نیستی ودنیای اطرافت رو می بینیلبخند