یکی از اصول و شعارهای شغل پزشکی،که حتی در سوگندنامه پزشکی نیز وجود دارد،برابر شمردن جان انسانها،فارغ از نژاد و جنسیت و دین و شغل و جایگاه و احساس شخصی می‌باشد...جان انسانها ارزش یکسانی دارد؛این جمله اینقدر در اطراف محیط شغلی ما،توسط اهل و نااهل تکرار می‌شود که ملکه ذهن همه و یک تابو شده است و حتی مانع از فکر کردن به آن می‌گردد...ولی بگذارید یک سوال بپرسم،خوب خوب فکر کنید و تمام جوانب را در نظر بگیرید و جواب دهید...این سوال این است:آیا جان انسانها ارزش یکسانی دارد؟
من چندین سال پیش،به آن فکر کردم و در جای دیگر نیز آن را مطرح کرده‌ام...خیلی‌ها بر من تاختند،ولی هنوز هم نظر من عوض نشده است...از دید من،جان انسانها ارزش یکسانی ندارد...
و اما چرا...
به صورت کلی،و در شرایط خوب و بدون فشار و در مضیقه بودن،من معتقدم که جان انسانها ارزش یکسانی دارد،یعنی نباید هیچ تبعیضی بر هیچ کسی روا داشت،اما گاه،شاید حتی در قالب تئوری پیش فرض،که البته من معتقدم در عمل هم پیش می‌آید،این تبعیض یا یکسان ندانستن بوجود می‌آید...
بگذارید مثالی بزنم...فرض کنید که یک جراح اورژانس هستید...دو مریض ترومایی می‌آورند،با شرایط جسمی کاملا یکسان...حال هر دو به یک میزان وخیم است و تحمل مشکلشان نیز یکسان است...هر دو به اندازه دو ساعت وقت تا مردن فاصله دارند و جراحی هر کدامشان نیز دو ساعت طول می‌کشد...فرض کنید یکی از اینها دکتر محمود حسابی هست و دیگری یک کارگر معتاد افغانی...چه کار می‌کنید؟...من نمی‌گویم که حتما دکتر حسابی را انتخاب می‌کنید،شاید یک پزشک دیگری جای من باشد،آن کارگر را انتخاب نماید،ولی هر کدام که انتخاب شود،به ناچار فقط یک نفر انتخاب شده و نجات می‌یابد و دیگری به اجبار می‌میرد...شما به هر دلیلی،هر کدام از این دو نفر را که انتخاب کنید،جان یکی را بر دیگری ترجیح داده‌اید و ارزش یکسانی برای این دو قائل نشده‌اید...
بگذارید مثال سخت‌تری بزنم...باز هم جراح اورژانس هستید...باز هم آن دو مریض با همان شرایط را آورده‌اند...باز هم یکی از این دو دکتر حسابی و دیگری کارگر معتاد افغانی است...ولی این بار یک چیز متفاوت است...هر کدام شش ساعت تا مرگ فاصله دارند و هر جراحی،دو ساعت طول می‌کشد...مسلم است که جراحی اول با جراحی دوم،کیفیتش فرق خواهد کرد که یکی از مهمترین دلایلش خستگی جراح می‌باشد...باز هم یکی را برای جراحی اول انتخاب می‌کنید...
مثالی دیگر می‌زنم...این بار از هر دو مورد سخت‌تر...باز هم جراح اورژانس هستید و باز این دو تا مریض را در دو روز متفاوت می‌آورند...شرایط روحی و ذهنی و جسمی شما در این دو روز مثل هم می‌باشد...شرایط این دو مریض نیز یکسان است...پس همه چیز و شرایط یکسان است و تنها تفاوت این است که یکی از این دو دکتر حسابی است و دیگری کارگر افغانی...حال یک سوال را منصفانه و ورای هر شعاری می‌پرسم:آیا این دو را عین هم و بدون هیچ تفاوتی عمل خواهید کرد؟...آیا به هنگام عمل دکتر حسابی استرس،دقت و وسواس بیشتری نخواهید داشت؟...می‌دانید که استرس و وسواس یک شمشیر دولبه است؛یا باعث می‌شود که کاری را بهتر انجام دهید و یا ممکن است برعکس شود و کار بدتر از آب در آید و به قول معروف سندرم سفارشی شود...هر کدام از این دو اتفاق،بیفتد نتیجه عمل با آن دیگری فرق خواهد کرد...من نمی‌گویم این اتفاق حتما می‌افتد،ولی احتمالش هست و اگر اتفاق بیفتد،تفاوت ارزش جان این دو نقشش را بازی خواهد کرد...
من قبول دارم که موارد و شرایط نادری را مطرح کردم،ولی اگر موضوعی همیشه درست باشد،در هر شرایطی نیز باید صدق کند؛و چون این جمله و شعار در همه شرایط صدق نمی‌کند،پس باید به آن شک کرد...
حالا،با این توضیحات و تفاصیل،فکر می‌کنید جان انسانها ارزش یکسانی دارد؟