ما را این روزها پزشک، دکتر، روپوش سفید، جراح و... صدا می زنند. اما ناممان در گذشته حکیم، طبیب و... بوده است. تا به حال به معناب کلمه « طبیب » فکر کرده اید؟ تا به حال به معنای ریشه این کلمه، یعنی « طب  » اندیشیده اید؟ طب یعنی « طبیعت ». یعنی آن چیزی که باید در حال « تعادل » باشد. و طبیب یعنی کسی که به طبیعت باز می گرداند. به زبان خیلی ساده بیماری برای انسان به معنای خروج از طبیعت و تعادل است و وظیفه طبیب بازگرداندن جسم معیوب به تعادل خودش است.

مدتی ست که با دانستن این موضوع سؤالی در ذهنم ایجاد شده که گاهی حتی انگیزه درس خواندن را هم از من می گیرد و با فکر کردن به آن احساس خود فریبی پیدا می کنم. خود فریبی از این جهت که آیا ما واقعاً پزشک (طبیب) هستیم یا خودمان را با روپوش سفید و گوشی و کتاب هایمان گول می زنیم؟

همه ما در بیمارستان ها و درمانگاه های مختلفی آموزش دیده ایم، تا به حال از بین مراجعه کنندگان، چند بیمار دیده ایم که به حال تعادل بازگشته اند و جسمشان کاملاً بهبود یافته؟ در بخش داخلی چند بیمار دیابتیک، هایپر تنسیو یا کیس روماتولوژیک دیده اید که درمان شده؟ بیماری های اتو ایمیون چطور؟ از « کنترل » بیماری صحبت نمی کنم، از « درمان » حرف می زنم. از « بهبودی »... البته تمام حرفم با رشته داخلی نیست، جراحی هم دست کمی از داخلی ندارد. چقدر از جراحی های ما بیمار را بدون عارضه و بدون ایجاد نقص عضو بهبودی بخشیده اند؟ خنده دار است که پزشکی مدرن با این همه ادعایش هنوز نمی تواند از ایجاد یک اسکار ساده بعد از جراحی جلوگیری کند! تا به حال چند « فلپ » دیده اید که بدون هیچ اسکار و هیپو یا هیپر پیگمانتسیون شبیه بافت اطرافشان شوند؟ تا به حال چند سوختگی شدید دیده اید که پوستشان به صورت روز اول در آید؟... نمونه ها فراوانند دوستان، مخصوصاً در بیمارستان های آموزشی که تنوع کیس هایش بسیار است. فکر کنید... یادتان می آید.

من به تلاش همه پزشکان چه آن هایی که در بالین فعالیت می کنند و چه آن هایی که وقتشان را پای تحقیق گذاشته اند، چه پزشکان خارجی و چه پزشکان ایرانی احترام می گذارم. اما فکر نمی کنید که ما گذشته طب را فراموش کرده ایم و از آن فاصله بسیاری گرفته ایم؟ فکر نمی کنید که پزشکی مدرن بیش از حد به سلول ها و مولکول ها نزدیک شده و خودش را میان انبوهی از اطلاعات گم کرده؟ تا به حال به پزشکی سنتی فکر کرده اید؟ البته منظورم عطاری ها و دکان های توی بازار نیست، منظورم علمی ست که پشتش تجربه و فکری به اندازه تمام عمر بشر وجود دارد. همین جا توی ایران، زیر گوش خودمان، کتاب هایی دارد که ما حتی اسمشان را هم نشنیده ایم اما افسوس که هاریسون ها و سیسیل ها و رابینز ها و... گوی سبقت را گویا ربوده اند...

گاهی احساس می کنم با اینکه می دانیم درمان هایمان همیشه قطعی و بازگرداننده به تعادل نیست اما اصرار می ورزیم که پزشکیم و طبیبیم... ولی کدام پزشک؟ کدام طبیب؟ اطلاعات و تحقیقات و آپ دیت های روزانه مقالات ما را به خودمان مغرور ساخته و مثل فیلم ماتریکس احساس می کنم در هاله ای از « توهم طبابت » به سر می بریم. نمی دانم این روپوش سفید و گوشی چقدر واقعی اند؟ اصلاً ما چقدر به عنوان پزشک واقعیت داریم؟

این پست را در واکنش به دیدن مطلبی که در آن پزشکی سنتی ( و حتی اسلامی ) را به مسخره گرفته بود نوشتم و امیدوارم قسمت دومش را هم بنویسم.

توضیح ضروری یک: خوهشاً پزشکی سنتی و اسلامی را با روش های درمانی و حتی گاهی کلاه بردارمآبانه بعضی عطاری ها و مغازه های توی بازار اشتباه نگیریدو دست به قضاوت عجولانه نزنید.

توضیح ضروری دو: می دانم که بیماری هایی هستند که با همین پزشکی مدرن هم به خوبی درمان می شوند.