سلام سال نو بر همه مبارک...
اصولا در در چنین ایامی باید حرفهای خوب زد...ولی خب...!
همیشه دوست داشتم اینجا،جایی باشد که خیلی‌ها در آن بنویسند...همه با هم همکاری داشته باشیم...اما از این کلمه همه،فقط ایرمان مانده است و این وبلاگ شده است ایرمان دوم...
می‌دانید،جای افسوس است...افسوس برای خودم که فکر می‌کردم چه می‌شود و چه شد...نمی‌دانم از دوستانی بگویم که اسمشان در این گوشه وجود دارد و البته فقط اسمشان وجود دارد و اثری از نوشته‌هایشان نیست یا از دوستانی بگویم که بارها به من گفته‌اند که برایشان دعوتنامه جهت نوشتن بفرستم و من این کار را کرده‌ام و دیگر خبری از آنها نشده است...نمی‌دانم،شاید من از قشر پزشک توقع زیادی داشتم...شاید باید این جمله معروف را سرلوحه قرار می‌دادم که پزشکان به درد کارهای گروهی نمی‌خورند...
خیلی حس بدی است...حس اینکه به تمام گذشته نگاه کنی؛از روز اول دانشگاه تا امروز که زحمات زیادی کشیده باشی و تلاش زیادی انجام داده باشی در حوزه‌های مختلف تا بر این جمله معروف خط بطلان بکشی ولی متاسفانه همیشه این جمله به صورت پر قدرت و پررنگ خودش را اثبات کرده است...نمی‌دانم،شاید بهتر است هر کدام از ما به وبلاگ خودمان بخزیم و کار خودمان را بکنیم...
ممنونم از ایرمان،تنها پرچمدار مدلاگ...