بعد از کلی احوال پرسی بلاخره می گه:

راستش حالم خوش نیست.پریروز داشتم تو خیابون راه می رفتم یک نفر با سرعت از کنارم رد شد بهم سوزن زد!به ۵-۶ نفر دیگه هم بعد از من زد!با سرعت می دوید هیچ کی هم حریفش نبود!

از تعجب خشکم می زنه:چه قیافه ای بود؟

-تابلو معتاد!

- یعنی قشنگ فرو رفت؟

- اره..یک کم خون اومد.

عصبانی می شم:چرا الان داری به من می گی؟

- خوب نخواستم نگران بشی!

-خوب الان چی کار کردی؟واکسن زدی؟داروهای پیشگیری شروع کردی؟

-نه!می گند اونا نیستند، باشند هم گرونند!!!

- دیوونه شدی؟برو مرکز بهداشت بیماریهای رفتاری عفونی مجانی بهت می دند!

گریه می کنه...درست مثل بچگی هاش!

عصبانی داد می زنم:به جای گریه پاشو برو تا ٧٢ ساعت وقت داری!

-به مامان نگو نگران می شه!

-تو فقط پاشو الان برو!باشه باشه

                ********************************

نیم ساعت بعد زنگ می زنه.

لامیوودین و زیدو ویدین شو خورده!گفتند واسه واکسن هپاتیت فردا صبح بیاد.

باز هم گریه می کنه.

می گه گفتند دیگه ایمونوگلوبولین الان به دردش نمی خوره واسه قرص ها هم بهتر بود در ۶ ساعت اول مراجعه می کرده.

می گم:تو چرا الان به من گفتی؟چرا پریروز نگفتی؟

- آخه وقتی رفتم مطب متخصص عفونی (تازه یادم می آد پری روز آدرس یک متخصص عفونی به هوا یکی از دوستاش ازم گرفت) بعد می گه دارو پیشگیری هست ولی گرونه و شاید اصلا تو بازار نباشه!بعد فکر کردم دیگه به تو چی بگم؟؟

متحیر می گم:یعنی از مرکز و داروهای رایگانش خبر نداشت؟خوب آزمایش هپاتیت چی؟اونو که حتما برات نوشته دادی؟

- آزمایش؟نه!برام چیزی ننوشت!سرشم شلوغ بود فقط گفت کاری نمی شه کرد برو یک ماه دیگه بیا آزمایش اچ آی وی بده!

متخصص محترم از قرار معلوم کامل داستان هپاتیت رو فراموش کرده بوده!

نگرانم.

با خودم دارم فکر می کنم اگر من دکتر نبودم تکلیف برادرم چی می شد؟تا کجا چوب بی اطلاعی و سر شلوغ یک دکتر می خورد؟

اصلا چرا باید این قدر تبلیغات و اطلاع رسانی در باره خدمات درمانی ای که ارائه می شوند کم باشد که از دکتر تا شخص مورد خطر همه بی اطلاع باشند؟؟

چرا آموزش اونقدر قوی نیست که برادر من بدونه بعد از چنین اتفاقی باید محل آلودگی راسریع می شسته و حتی فشارش می داده؟

داشتم فکر می کردم گاهی حتی پروفیلاکسی اهمیتش چقدر از درمان و پیشگیری های اولیه جلو می زند و تا چه حد اورژانسی می شود.

دلم می سوزه برای ایمونوگلوبولینی که می شد روز اول بعد از تماس زد و خیال یک خانواده را راحت کرد اما زمانش گذشت!

داروهای ژنریک باز میکنم و تداخلات دارویی،عوارض را بررسی می کنم. آزمایش آنزیم های کبدی پایه براش در خواست می کنم تا به محض هپاتوتوکسیسیته داروهاش قطع شوند.

یاد حرف یکی از اساتید دوست داشتنی ENTام می افتم:فکر کنید همه مریض ها یکی از خویشاوندان نزدیکتون هستند اونوقت بهترین کارها رو می تونید واسه مریضتون انجام بدید...