اکسترن بخش اطفال،روتیشن اعصاب بودم.

استاد جانمان شک کرده بودند که یکی از مریض ها اوتیسم دارد.برای همین هم از اکسترن اون تخت که من باشم خواستند که یک شرح حال درست بگیرم.

یادمه بیمار یک پسر کوچولو ٢ساله بود.بعد راند رفتم تا شرح حالشو بگیرم.از مادرش پرسیدم حرف می زنه؟ گفت:نه به اون صورت!

یکم پرس وجو کردم دیدم مادر بچه از اونهایی نیست که بشه به شرح حالش اعتماد کرد.

از بالا سر تختش،اسم بچه رو خوندم و شروع کردم به صدا کردنش:علی اصغر!علی اصغر!

اصلا بچه نه تنها نگام نکرد بلکه پشتش هم کرد و شروع کرد به تکون دادن ماشین اسباب بازیش!

دوباره صداش کرد:علی اصغر!علی اصغر کوچولو!

نخیر اصلا بچه کوچکترین واکنشی نشون نمی داد حواسش درگیر ماشینش بود.

دیگه کم کم داشت جدی جدی باورم می شد اوتیسم داره،که مادر محترم بچه که تمام مدت کنار تخت ایستاده بود و تلاش من واسه جلب توجه بچه رو نگاه می کرد فرمودند:

راستی خانوم دکتر ما پیام صداش می کنیم!!!!!!