صبح که از خواب پا می شم حال عجیبی دارم...امروز آخرین کشیک اینترنیم هست!!!بر عکس همه کشیکهای قبلی دوست دارم ابن یکی رو حتی کمی زودتر تحویل بگیرم...تکرار عبارت(آخرین کشیک)حالمو دگرگون می کنه...اگه کشیک امروز فاجعه شلو غ باشه و تا صبح نخوابم مهم نیست...امروز با تمام وجود دلم می خواد این آخرین برش از کیک اینترنی گاز بزنم..حواسمو جمع کنم و تا جایی که میشه بیشتر یاد بگیرم.. با هم کشیک ٨٣ایم که اینترن صفر کیلومتره کل کل کنم و سر به سرش بگذارم ....مثل یک جوجه دنبال اسیستان راه بایفتم و سئوال پیچش کنم!!دلم نمی خواد امروز با خودم غذا سر کشیک ببرم امروز غذا بیمارستان از همیشه خوشمزه تر هست حتی اگه اون کوکوهای سیب زمینی عجیب غریبشون باشه که آدمو یاد کارتون ابری با احتمال بارش کوفته قل قلی می ندازه!!!!!
جالبیش اینه که آخرین کشیک من روز ١٣ هست و حسابی هم خلوت!!!ظهر که offبندی می کنیم هر کار میکنم خوابم نمی بره ترجیج می دم بر گردم اورزانس..آسیستانمون به علت خلوتی اورزانس پشت میز پرستاری نشسته و از خاطرات دوران اینترنیش میگه..راجع به هر بخشی که صحبت می کنه کلی خاطره در ذهنم زنده می شه حتی به نظرم می رسه بعضی چیز هارو پشت خستگیهام و شب بیداریهام از دست دادم...همیشه همین طوریه آخرین ها و اولین ها با ارزشترینها هستند...اولین ها چون شروع هستند و آخرینها چون ارزش فبلی ها رو نشون می دند....کاش یاد بگیریم دیر نکنیم وقدر  هر لحظه رو همون لحظه بفهمیم... دلم واسه این روزها تنگ می شه....