در اورزانس جراحی در حال چایی خوردن و بلبل زبونی با هم گروهی و آسیستان محترم بودم که صدای گوش خراش!!برانکارد مریض که توسط کمکی به سمت ما هل داده می شد شنیدم.یک آقا چاق در حدود ٦٥ تا ٧٠ ساله که از دور در حالت خوابیده فقط شکم بزرگ و محدبش به همراه یک جفت پا دیده می شد به سمت ما میومد.از جام بلند شدم و صدای گوش خراش برانکارد در نیمه راه متوقف شد.

_چی شده پدر جان؟؟؟

_پسرم دکتر هست الان خودش میاد توضیح می ده!!

یک نفس راحتی کشیدم شرح حال گیری از این مریض خیلی راحت باید باشه!!

بلاخره آقا دکتر پسر تشریف آوردند ظاهرا پزشک عمومی بود و خیلی نگران می گفت پدرش یک ماه پیش دچار اکیموز وسیع پهلو راست شده بوده و با تشخیص پانکراتیت یک مدتی بستری بوده ولی در حال حاضر مجددا درد داره.بعد از شور فراوان قرار شد مریض بستری بشه.شروع کردم به شرح حال نویسی رسیدم به قسمت پست مدیکال هیستوری از آقا دکتر همراه پرسیدم پدر سابقه بیماری خاصی دارند؟؟

_نه!

_چربی؟؟دیابت؟؟

_چرا سیمواستاتین واسه چربیش می خوره به علاوه یک سری قرص های دیگه!!

پرسیدم:پس غیر از این مسئله سابقه خاص دیگه ای ندارند؟؟

در حالی که در شرح حال بنده سرک می کشیدند فرمودند:نه!!

گفتم قرص هاشو می شه ببینم؟؟؟

گفت دست مادرم هست.

قرص ها رو که آورد تعجب کردم آسپیرین..دیگوکسین وووو

گفتم:مطمئنید سابقه بیماری قلبی ندارند؟؟

گفت:نه!چیز خاصی نیست از ٢٠ سال پیش هر ٢-٣ سال یک بار یک ام آی می کنند!!!

دهنم از تعجب بسته نمی شد!!!

گفتم:یعنی ام آی کردند؟؟؟سی سی یو هم رفتند؟؟

باز خیلی خونسرد جواب داد:گفتم که مهم نیست الان ٢٠ ساله هر ٢-٣ سال یک بار ام آی می کنه نمی دونم دقیقا چند بار سی سی یو بستری شده!!!

می خواستم بگم:میشه کارت نظام پزشکیتو ببینم!!!!

یعنی آدم بعد از فارغ التحصیلی دیگه در این حد فراموش می کنه؟؟؟

چون اینجا همه دکتر هستند اینو نوشتم وگرنه این داستانارو نمی شه هر جا گفت و نوشت!!!!