خب مطلب اين دفعه ديگه مصاحبه نيست...وبلاگ گروهی دانشجويان پزشکی ورودی ۷۸ دانشگاه تبريز...لطف کردند و خلاصه‌ای از خودشون و وبلاگشون رو گفتند...اميدوارم باعث شناخت بيشتری از وبلاگشون بشه...ازشون سپاسگزارم...

چطور وبلاگی شديم؟
اصلا يادم نيست اولين بار كی با وبلاگ و وبلاگ‌نويسي آشنا شدم، فقط يادم هست كه يكی از دوستانم كه از اولش خوره مسائل تكنولوژی و اين حرفا بود ، قبل از من شروع به وبلاگ‌نويسی كرد و من رو هم اغفال كرد تا به وبلاگ‌نويسی روي بيارم. قالب اين وبلاگ رو هم خودش طراحي كرده، البته اون مرحوم! بنا به دلايلی از وبلاگ‌نويسی استعفا داده و حالا هم تو تهران داره مدرك‌های خوب‌خوب می‌خونه...
تاريخ اولين نوشته وبلاگی من
البته بنده يه مدت با سوءاستفاده از سرويس‌های مجانی وبلاگها يكي دو تا وبلاگ برای دست‌گرمی زدم، بعدش چون نماينده كلاس بودم به فكر افتادم كه از وبلاگ برای اطلاع‌رسانی به بچه های كلاس استفاده كنم. اوايل فقط اخبار مربوط به كلاس و دانشكده رو تو وبلاگ می‌نوشتم. اين وبلاگ در روز جمعه 1 اسفند 82 به دنيا اومد...
تيريپ تاريخ شناسانه
كلا وبلاگ ما به دو دوره تقسيم ميشه: سال 82 و 83 كه اون موقع نماينده بودم و همونطور كه گفتم اكثرا خبرهای كوتاه چند سطری از كلاس و دانشكده مخابره می‌كرديم. خود سال 84 به دليل مشغله اينترنی هيچ فعاليتی نداشتيم اما بعد از سال 84 كه بعد از يك سفر توريستی به ساختمان قديمی دانشكده‌مون (كه حالا شده دانشكده پيراپزشكی) نوستالژيكم گل كرد و تصميم گرفتم دوباره وبلاگ رو ادامه بدم. در اين دوره ما شاهد نظرات انتقادی و فضولی‌های اينجانبان در زمينه‌های مختلف هستيم و كلا اصل بر مطرح كردن مسائل صنفی و مشكلات پزشكی هست...
همكاران وبلاگ كيا هستن؟
مديريت وبلاگ به عهده اين بنده حقير سراپا تقصيره كه به دلايل امنيتی از فاش شدن نامم خودداری می‌كنم! اما مطالب وبلاگ رو اكثرا بچه‌های ورودي 77 و 78 و 79 پزشكی به صورت نوشته يا ايده خام می‌دن و در وبلاگ درج می‌شه. چند نفر كه خيلي اكتيو هستن و هر اتفاقی بيفته ميان و گزارش می‌دن. هر اينترن يا پزشكی می‌تونه همكار اين وبلاگ باشه و ما از پشت همين تريبون قول می‌ديم كه ناشناس موندن همكاران رو تضمين كنيم (مگه اينكه خودشون نخوان)
محتوای وبلاگ
محتوای اين وبلاگ هر چيزيه كه می‌تونه به دانشجويان و پزشكان و تبريز و 78 مربوط بشه (اسمش هم همين رو می‌گه)
جالب‌ترين خاطره از وبلاگ
مربوط می‌شه به پست جنجالی‌ای كه در مورد رفتارهای بعضی رزيدنتها با اينترنها در وبلاگ نوشتم و رزيدنت ارشد داخلی اون رو ديده بود (حالا نمی‌دونم چطور!) و در مراسم ملكوتی مورنينگ از اين مطلب انتقاد كرده بود، همين امر باعث شد كه محبوبيت وبلاگ بطرز آسانسوري بره بالا...
حرف آخر
ما از اولش هم حرفی نداشتيم به خدا
باتشكر...فقط می‌شه بگين كی پخش می‌شه؟؟؟؟؟

پدر:
۱- باز هم از اين دوستان عزيز تشکر می‌کنم که اينگونه با ما همکاری می‌کنند و موجب دلگرمی می‌شوند...
۲- تا باشه از اين اغفال‌ها باشه...
۳- ما تا حالا برای دست‌گرمی هرگونه کاری رو شنيده بوديم بجز وبلاگ نويسی...انگاری طرف بدجوری تو اغفال کردن استاد بوده...
۴- اسم شما رو من می‌دونم...يعنی فهميدم...پدريم ديگه!...ولی خب٬بنا به ميل خودتون و همون دلايل امنيتی که ذکر کرديد ما هم چيزی نمی‌گيم...به جون خودم!
۵- خاطره‌تون بسيار جالب بود...از اين به بعد از خاطرات وبلاگ‌نويسها هم سوال خواهم کرد...
۶- اميدوارم همين‌گونه با قدرت به کارتان ادامه دهيد...هيچ می‌دونستيد که با من هم‌سن هستيد؟...من هم ورودی ۷۸ هستم...
۷- RPO!